نوروز در گذرگاه تاریخ

نوروز در تخت جمشید
 
آقای دکتر علی بلوک‌باشی سخنرانی ارزشمندی با عنوان«نوروز در گذرگاه تاریخ» در  بیست و یکمین نشست انسان شناسی و فرهنگ در فروردین ماه سال ۱۳۹۳ انجام دادند که متن آن به نقل از وب سایت انسان شناسی و فرهنگ و با سپاس از  مسئولان محترم آن در پی می آید.

نوروز36

نوروز زمان نوگشتن سال و باززایی و تجدید حیات طبیعت در تکرار نوبتی دور کیهانی است. ابوریحان بیرونی نوروز را روز « نوزایی آفرینش» می خواند.
 ایرانیان و همۀ ملت های سرزمین هایی که در حوزۀ فرهنگ نوروزی زندگی می کنند گردش سال کهنه به سال نو را جشن می گیرند، و نقش و تأثیر تحول نوروز در آغاز یک دور کیهانی تازه را در حیات اجتماعی و اقتصادی خود با رفتارهایی آئینی- نمادین باز می نمایانند.
خاستگاه و پیشینۀ تاریخی نوروز و نخستین جشن های نوروزی برای ما چندان روشن نیست. مدارک و اسناد تاریخی معتبری هم از آن در دست نداریم. برخی جشن نوروز را سنتی کهن و رایج در هزارۀ سوم پیش از میلاد در فرهنگ سرزمین های ایران و بین النهرین دانسته و گفته اند که جشن نوروز همراه با کوچ بومیان نجد ایران به سرزمین بین النهرین به آنجا رفته، یا همزمان در سراسر این منطقه وجود داشته است. برخی دیگر جشن نوروز را یکی از دو جشن بزرگ آریائی ها دانسته اند که در دوران باستان، پیش از تقسیم بندی سال به ۴ فصل، در آغاز دو فصل سرما و گرما گرفته می شده است. جشن آغاز گرما زمانی بود که گله ها را از آغل ها به چمنزار می بردند و جشن آغاز سرما هم زمانی بود که گله ها را به آغل ها بازمی گرداندند و توشه برای روزگار زمستان فراهم می کردند.
برای جشن نوروز برخی خاستگاه دینی قایل شده اند. دینی بودن نوروز و جشن آن درست نمی تواند باشد، چون در اوستا، کهن ترین کتاب دینی ایرانیان زرتشتی به نوروز و آئین های نوروزی همچون یک واقعۀ دینی اشاره نشده است. در نوشته های پهلوی، به ویژه در دینکرد و در مکتوبات مانوی از نوروز و برگزاری جشن آن در تخت جمشید که یک مرکز آئینی- دینی بوده، سخن رفته است.
در دوران کهن، ایرانیان نوروز هایی چند داشتند. زمانی که دو فصل تابستانی هفت ماهه و زمستانی پنج ماهه در ایران شناخته شده بود، آغاز هریک از دو فصل را با شروع گرما و سرما نوروز می گرفته اند و جشن برپا می کرده اند. در اوایل دورۀ شاهنشاهی هخامنشی (۵۵۹-۳۳۰ پ م) و پیش از زمان وام گیری گاه شماری خورشیدی از مصر قدیم در ۴۸۵ پ م.، از میان فصول چهارگانه، نوروز را بنابر نظری در آغاز پائیز و بنا بر نظری دیگر در آغاز تابستان جشن می گرفته اند. در اواخر پادشاهی داریوش(۵۲۱-۴۸۶پ م) بود که  اعتدال بهاری در اول فروردین را نوروز و آغاز سال نو گرفتند.
بنا بر سنگ نگاره ها و کتیبه های بازمانده از دورۀ هخامنشیان، مردم آن زمان با نوروز و جشن نوروزی که بازمانده از آئین های مردم دوران پیش از تاریخِ ساکن در بین النهرین و ایران بود، به خوبی آشنایی داشتند و آن را به هنگام گردش یک دور کیهانی و نوگشتن سال جشن می گرفتند. داریوش هخامنشی نیز آئین سال نو را در تخت جمشید برپا می داشت.
تخت جمشید در دامنۀ کوهی ساخته شده و سربرآورده که در قدیم آن را « وامداد » یا « بامداد » می نامیده اند، و چون نیایشگاهی از میترا ( ایزد مهر ) در این کوه قرار داشته است، آن را « کُمِهر » ( کوهِ مهر ) نیز می خوانده اند. این کوه در آن زمان برای مردم مقدس به شمار می آمد و به سبب همین تقدس نیز در دورۀ اسلامی این کوه به « کوه رحمت » شهرت یافت. آرامگاه های برخی از پادشاهان هخامنشی نیز در درون این کوه مقدس یا کوه رحمت قرار گرفته اند.
تخت جمشید به سبب هم جواری با این کوهِ مقدس و نیز به سبب مرکز برگزاری مراسم دینی- آئینی در آن، در دورۀ هخامنشیان جایگاهی روحانی و مقدس به شمار می آمد. تاریخ نویسان اسلامی به تقدس آن تلویحاً اشاره کرده اند. مسعودی در قرن سوم هجری در مروج الذهب و معادن الجواهر از تخت جمشید به نام « معبد بزرگ » یاد می کند و صورت و پیکرۀ انسان ها بر سنگ نگاره های آن را  نقش هایی روحانی و مقدس می پندارد و از این سنگ نگاره ها با عنوان « تصویر پیامبران » یا « نقش پیامبران » نام می برد. مؤلف حدود العالم، نوشته ای از قرن چهارم هجری نیز تخت جمشید را مکانی مقدس به شمار می آورده است و از آن با نام « مَزگِت سلیمان » که زبانگرد مردم آن زمان بود، یعنی مزداکدۀ متعلق به سلیمان پیامبر، و« خانۀ خدا » یاد می کند. مسعودی هم در جایی دیگر از کتابش به ارتباط سلیمان پیامبر با تخت جمشید اشاره می کند و می نویسد: سلیمان باد را در این معبد زندانی کرد و هر شب خود غذای شب را در این معبد می خورد. این روایت ها و روایت های بسیاری دیگر در تاریخ مکتوب ایران، همگی نشان از تقدس این مکان در میان مردم در دوره های تاریخی پیش و پس از ظهور اسلام در ایران زمین دارند.
داریوش بزرگ در دورۀ پادشاهی خود، هر سال پیش از فرا رسیدن سال نو، برای یادآوری روان مردگان و زیارت نیاکان درگذشتۀ خود در آرامگاه های کوه مهر، همچنین به قصد برگزاری آئین ویژۀ نوروز در سال نو و استقبال از نمایندگان قوم ها و ملت های ایرانی و خارجی سرزمین های امپراتوری هخامنشی که برای تبریک سال نو در تخت جمشید گرد می آمدند، به فارس می آمد و در محل مقدس تخت جمشید استقرار می یافت. در روز نخست سال نو، شاه در کاخ آپادانا بر تخت می نشست و به بزرگان و نمایندگان ملل و اقوام مختلف از هر رنگ و فرهنگ و دین و آئین و زبان، از ایلامی، بابلی، آشوری، خوزی گرفته تا  هندی، تونسی، افریقایی و مانند آنها بار می داد تا برای گفتن شادباش های نوروزی به حضورش بیایند و هدایای خود را تقدیم کنند. شاه نیز، به گفتۀ مهرداد بهار، همچون مظهر ایزدی بر روی زمین، این هدایا و کالاها را تبرّک می کرد و برکت می بخشید.
نوروز در دورۀ ساسانیان(از ۲۲۴ تا ۶۵۲م) بسیار اهمیت داشت و بنابر گاه شماری رایج در آن زمان در یک روز معین سال استوار نبود و هر ۴ سال یک روز از محل پیشین خود عقب می رفت و در فصول سال می گشت. بیرونی نیز با اشاره به ثابت نبودن گاه نما در این دوره، « آذر ماه به روزگار خسروان را اول بهار» نوشته است و رسم «برنشستن کوسه» را در آغاز بهار می آورد. بنا بر نوشتۀ آن چنان اهمیت داشت که برخی جشن ها را با شمار روزهایی که به نوروز مانده بود، می خواندند مانند «خرم روز» که آن را «نود روز» می نامیدند و در روز هرمزد، نخستین روز دی ماه جشن می گرفتند.
نوروز پیش از ظهور اسلام در میان اقوام سامی شناخته شده بود و میان برخی از مردم جامعه های عرب جاهلی جشن گرفته می شد. الوسی در بلوغ الارب نوروز و مهرگان را دو عید مردم مدینه معرفی می کند و می نویسد هنگامی که رسول اکرم(ص) به مدینه آمد بر آداب و رسوم ایشان در این دو عید آگاه شد.
 پس از آمدن اسلام به ایران، ایرانیان همچنان نوروز را سر سال و در آغاز بهار که در ماه های سال می گشت، جشن می گرفتند. درآغاز دورۀ اسلامی دربارهای نخستین خلفای اسلامی نوروز را معتبر نمی شمردند، ولیکن بعدها خلفای اموی برای گرفتن خراج و هدیه در سر سال به نوروز توجه کردند، به طوری که بنابر گفتۀ جرجی زیدان در زمان معاویه از ایرانیان درعید نوروز فقط ۵ تا ۱۰ ملیون درهم هدیه می گرفتند. در دورۀ عباسی و دوران حکومت های توانمند محلی ایرانی به ویژه حکومت سامانی(۲۶۱-۲۸۹ق) در خراسان بزرگ و حکومت بوئیان(۳۲۰-۴۴۸ق) در ایران جنوبی و عراق، آئین های نوروزی به بهترین شکل برگزار می شد.
 در دورۀ سلجوقی و در سال ۴۶۷ق به دستور جلال الدین ملکشاه گروهی از اختر شناسان و ریاضی دانان، ازجمله حکیم عمر خیام گاه شماری ایران را اصلاح کردند و نوروز را بر آغاز بهار و در روز اول فروردین ماه که در آن خورشید به برج حمل ) اندر و مدت روز وشب برابر می شد، ثابت نگه داشتند
از آداب آئین های نوروزی در آن عصر این بود که در ایام نوروز بازارها را می آراستند و انواع کالاها و اسباب نوروزی را در آنها به  مردم عرضه می کردند. عالم و فقیه بزرگ دورۀ سلجوقی، امام محمد غزالی(۴۵۰-۵۰۵ق)آنچه را که از اسباب مربوط به نوروز در بازارها می فروختند، از«منکرات بازارها» و از دستاویزهای ایرانیان نامسلمان در تبلیغ دین گبران می دانست و خرید و فروش آنها را جایز نمی شمرد.
از دورۀ صفوی(۹۰۷-۱۱۴۸ ق) به این سو مناسک و آئین های نوروزی به تدریج  با برخی آئین های اسلامی همراه شد و پاره ای از آنها با مفاهیم دینی درآمیخت و رنگی تازه گرفت. مجموعه ای روایت و حدیث هم در چگونگی پیدایی نوروز و ارزش و اعتبار و تقدس آن نقل گردید که به رفتارهای ایرانیان مسلمان در جشن نوروزی اعتبار می بخشید. درمیان این روایات برای نمونه می توان به گفته هایی چون آفریده شدن آدم در نوروز، فرمان خدا برتابش آفتاب در نوروز و وزیدن بادها و باریدن ابرها برای رویش گل و گیاه بر روی زمین، یا شکستن بت ها و بت های قریش در این روز به دست ابراهیم  و حضرت علی(ع) و برگزیده شدن حضر ت علی در نوروز سال دهم هجرت در غدیر خم به جانشینی پیامبر اشاره کرد.
در تبیین مفهوم جشن های نوشدگی سال در فرهنگ مردم جهان، میرچا الیاده مردم شناس رومانیایی می گوید  که مردم تقسیم بندی زمانی طبیعت را با برپایی آئین هایی که ناظر برتداوم زندگی در کل جامعه است، معین و مشخص می کنند.
از دیر باز مردمی که در حوزۀ فرهنگ نوروزی ایران زمین، یا به اصطلاح « جهان ایرانی» زندگی می کرده و می کنند، این تقسیم بندی زمانی طبیعی و گردش فصل از زمستان به بهار و نوزایی طبیعت را در سه مرحله با آئین هایی جدا و متفاوت از یکدیگر بازنمایی و جشن می گرفته اند. این سه مرحله که با مناسک گذار آرنولد ون ژنپ تطبیق می کند، بازتابندۀ دگرگونی هایی در روند زندگی اجتماعی معمول مردم در جامعه، در سه دورۀ « جدایی یا گسستن»، « جدا گزینی»  یا « گذار»و سرانجام مرحلۀ « پیوستگی» یا « همبستگی» و بازگشت به زندگی عادی روزانه است.
مرحلۀ گسستن از سال کهنه و استقبال از سال نو در گذشتۀ دور با مراسم پلشت زدایی و نمایش های ویژه ای همراه بوده است. غبار روبی و پاک سازی خانه یا به اصطلاح «خانه تکانی»، سفید و نقاشی کردن در و دیوارهای خانه، سفید کردن اسباب و ظروف دود گرفته وسیاه شدۀ آشپزخانه، کنار نهادن و نو کردن اسباب و اشیا و جامه های کهنه و فرسوده و ژنده و ناکارآمد، تطهیر سر وتن، گَند زدایی فضای خانه با سوزاندن و دودکردن اسپند و کُندر، آتش بازی و افروختن آتش در شب سال نو یا در آخرین شب چهارشنبۀ سال(شب چهارشنبه سوری) و مانند آنها از جمله آداب پاک سازی در وداع با سال کهنه و پیشواز و استقبال از سال نو به شمار می رفته است.
گرداندن« کوسه برنشین» در کوی و برزن و راه افتادن دسته های «آتش افروز» به نشانۀ مرگ تمثیلی زمستان و نوگشت طبیعت نیز نمونه هایی از نمایش های پایانی سال بوده است.
نمایش « کوسه برنشین» بعداً به صورت « کوسه گردی» یا «کوسه گلین» و در دوره های اخیر تر به شکل« میر نوروزی» یا « شاه نوروزی» درآمد و در برخی پاره فرهنگ های ایرانی بازماند ؛ دسته های«آتش افروز» هم رفته رفته شکل های دیگری مانند «حاجی فیروز» و «جیگی جیگی ننه خانم» به خود گرفت.
راز و رمز پلشت زدایی و پاک و نو و سفید کردن همه چیز در آخرین روزهای سال کهنه  چه بوده است؟ ایرانیان  کهن، و شمار بزرگی از مردم ایران و حوزۀ فرهنگ ایرانی امروز نیز باور داشته و دارند که  اهریمن و دیوان و ارواح زیانکار در تاریکی و سیاهی و چیزهای کهنه و مندرس و در شوخ و ریم و آلودگی جای و لانه دارند. ازاین رو در روزهای پایانی سال، برای نابود کردن دیوان و اهریمنان زیانکار که در طول سال در محیط زیست شان مأوا کرده اند، به پلشت زدایی برمی خیزند و سیاهی و آلودگی را از فضای زندگی و خانه و اسباب خانۀ خود دور می کنند.
رسم کوسه برنشین و میرنوروزی نیز از آئین های درهم ریختن قانون و نظم اجتماعی و جا به جا شدن منصب ارباب و رعیت یا آقا و بنده هنگام آمدن سال نو و گردش دور زمانی بوده است که می توان آن را بقایایی از جشن بابلی- ایرانی سکیا[۷] دانست که با جشن زَگموک[۸] بابِلی همانندی دارد. در جشن سکیا که گویا در تابستان یا پائیز برپامی شد، اربابان با بردگان جایگاهشان را عوض می کردند و بردگان نقش اربابان را در نمایش هایی ایفا می کردند. در همین جشن زندانیان محکوم به مرگ را با پوشاندن جامه های فاخر و شگفت انگیز به شکل شاه در می آوردند و سپس آنها را می کشتند. جشن زگموک هم جشن اعتدال بهاری بود که در نخستین ماه سال و اواسط ماه مارس به افتخار خدای مردوک گرفته می شد.
 آتش افروزهای سیه روی در سال نو را به اعتباری نمایشی از بازگشت سیاوش، خدای سیه چهرۀ فراوانی و برکت در سال نو و ازدواج دوبارۀ او با الهۀ باروری؛ نمایش بازگشت تموز، خدای سیه چردۀ مردم بین النهرین از جهان مردگان و راه انداختن دسته هایی با صورتک و افروختن آتش در پایان سال کهنه را که در میان بیشتر اقوام جهان معمول است، نمادی از ازدواج مردگان و نشانه ای از پایان سال کهنه و آغاز سال نو دانسته اند.
پاره ای از این رفتارهای آئینی پیشواز رفتن نوروز مانند سبزه رویاندن، بوته افروزی در شب سوری و یادآوری مردگان، زمینۀ بسیار کهن در آئین نوروزی ایرانیان دارند. کاشت مشتی دانه از هرنوع غله و حبوب در پیش از آمدن سال نو و تفأل زدن هنگام کاشت به آنها برای زراعت درسال نو از رسوم کهنی بود که در میان ایرانیان کشاورز معمول بود و شباهت داشت به جشن تقدیرات[۹] در فرهنگ سومری – بابلی در سال نو و جشن اکیتو. رسم رویاندن سبزه ازهفت صنف غله در هفت استوانه  و تفأل به آنها در خوب و بد روییدن غلات در زراعت سال نو را ایرانیان به جمشید منتسب می دارند که با سرکوب اهریمن برکت را در نوروز به مردم باز گرداند. در دورۀ ساسانی نیز ۲۵ روز پیش از آمدن بهار دوازده دانه از انواع غلات و حبوبات بر دوازده ستون در صحن دربار می کاشتند و به آن تفأل می زدند. در ششمین روز نوروز سبزه ها را می چیدند و در دربارمی پراکندند و روز مهراز ماه فروردین آنها را جمع می کردند. هریک از این دانه ها که رشد نیکو تر داشت، محصول آن را در سال نو فراوان می دانستند و آن را کشت می کردند.
 قدیم ترین گزارش از بوته افروزی، خبری است در تاریخ بخارا از جشنی که در زمان منصوربن نوح سامانی(۳۵۰-۳۶۵ق) در« شب سوری» (یکی از شب های پایانی سال)می گرفته اند و به عادت قدیم در آن شب آتشی عظیم می افروختند.
پس از راه یافتن نام ایام هفته و باور به نحسی و بدشگونی روز چهارشنبه از فرهنگ و اندیشۀ مردم سامی به فرهنگ ایرانیان، مردم نو مسلمان ایرانی نیز برای دور کردن شومی و بلای چهارشنبه از خود، جشن شب سوری را به شب آخرین چهارشنبۀ پایان سال انداختند و با آتش افروزی و مناسک گوناگونی مانند «آب پاشی»، «قاشق زنی»،«فال گوش نشینی»، «بخت گشایی» و کارهای دیگر درآن به شادمانی پرداختند.
مراسم یادآوری درگذشتگان در شب آخرین جمعه یا آخرین روز سال کهنه نیز بازمانده ای است از آئین های کهن مربوط به اندیشۀ نیاپرستی ایرانیان در دورۀ اشکانی و آئین یادآوری مردگان در ده روز«فروردگان». به اعتقاد زرتشتیان «فَرَوَهَر»ها ( ارواح نگهبان آدم) و روان درگذشتگان در این ایام از آسمان به زمین فرود می آیند. از این رو برای آنها طعام می گذاشتند و با نهادن فانوس روشن یا آتش افروخته روی بام ها راه را برای ورود آنها روشن می ساختند.
اما در دومین دورۀ جشن های نوروزی که از زمان تحویل سال آغاز می شود و دوازده روز ادامه می یابد، مردم معمولاً از کار و فعالیت های اجتماعی و اقتصادی دوری می جویند و یک دورۀ انتقالی میان سال کهنه و سال نو را می گذرانند. در این دورۀ انتقالی و« جدا گزینی» همه می کوشند تا این ایام را در جمع خانواده و با خویشان و دیدار با یکدیگر بگذرانند. گستردن خوان نوروزی یا سفرۀ هفت سین، آب بازی و آب پاشی به یکدیگر، رفتن به خانه های خویشاوندان و آشنایان و دید و بازدید از یکدیگر، رسم نوروزانه یا عیدانه و عیدی دادن، و بازی هایی ویژه مانند تخم مرغ بازی پسران و مردان از چشمگیرترین آئین ها و آداب وابسته به این مرحله از جشن های نوروزی می باشند.
 رسم گستردن خوان نوروزی یا سفرۀ هفت سین در دورۀ انتقالی در فرهنگ ایران پیشینۀ بسیار دراز دارد و یک واقعیت فرهنگی در حیات دینی و زندگی عُلوی و معنوی مردم ایران را جلوه گر می سازد. قدیم ترین سندی که از خوان نوروزی در دست داریم از دورۀ ساسانی است. بنابر این سند، در روز نوروز بزرگ، یعنی در ششم فروردین، مردی با طبقی از نقره که در آن هفت سنبله از گندم، جو، باقلا، ماش، کنجد، برنج و پاره ای شکر(نی شکر) همراه درهم و دینارِ درست چیده بودند به دربار نزد شاه می آمد و خوان حاوی هفت خوراکی را در برابر او می نهاد. هریک از این مائده ها نمونۀ یکی از محصولاتی بود که در سرزمین ایران به دست می آمد.
 خوان نوروزی زرتشتیان و مسلمانان از قدیم تا امروز هریک به شکل و با مواد خوراکی و اشیایی خاص که بازتابندۀ رمز و نشانه هایی از بینش و برداشت ایرانیان از جهان و کائنات بود، آرایه بندی می شده است. سفرۀ زرتشتیان سه سینی و هریک حاوی هفت گونه شیرینی و میوۀ تازه و خشک به نشانۀ هفت فرشتۀ امشاسپند و آینه و شمع و کتاب دینی اوستا بوده است.
خوان نوروزی سفرۀ ضیافتی است روحانی برای پذیرایی از روان ایزدان و فَرَوَرها و ارواح درگذشتگان. در جامعه هایی که به رستاخیز و معاد جسمانی اعتقاد دارند، اصل رستاخیز و بازگشت روان ایزدان و مقدسان و مردگان را به عالم خاکی در آغاز دورۀ نوینی از دورکیهانی و نوشدگی سال پذیرفته اند. برای نمونه پیروان دین مزدیسنا معتقدند که در ایام ده روزۀ فروردگان، به ویژه در شب آغاز سال نو، فَرَوَرها و روان درگذشتان به زمین باز می گردند و به خویشان نزدیک خود می پیوندند. شیعیان ایران نیز شب  های جمعه به ویژه آخرین شب جمعه و آخرین شب سال کهنه را زمان فرود آمدن ارواح مردگان و پیوستن آنها به اعضای خانواده و خویشاوندان و مشارکت آنان در جشن های نوروزی می دانند. به همین مناسبت، در شب سال نو مردم با برافروختن آتش برسر بام خانه ها، و روشن نگه داشتن چراغ خانه ها تا صبح روز اول سال نو، و آویختن چراغ و فانوسِ افروخته در کوچه ها و گذرگاه ها و چراغانی کردن جاهای استقرار ارواح، فضاها و راه های آمد و شد آنها را روشن می سازند.
سرانجام نیز مرحلۀ پایان دادن به دورۀ آستانه ای دوازده روزۀ نوروز و آمادگی برای باز پیوستن به جامعه و شروع فعالیت های اجتماعی فرا می رسد. این مرحله در روز سیزدۀ نوروز، یا « سیزده به در»(در: دشت، قس: ترکیب در و دشت) با مناسک نمادین خاص در بیرون از خانه و در دشت و صحرا تحقق می یابد. روز سیزده، روز اُرژی[۱۰]، یا روز آشوب و درهم ریختگی و روزی است که نظم و قرارهای نهادینه شدۀ اجتماعی و الگوهای رفتاری معمول وعادی مردم به هم می ریزد و آشوب و آشفتگی همراه با عیش و شادی و شادخواری فضای زندگی را می آکند. بازنمای برجستۀ این روز، رجعت انسان به طبیعت و به جوهرۀ طبیعی خود است.
این روز مرز میان دورۀ جداگزینی و آغاز دورۀ نظم گرفتن دوبارۀ زندگی در سال نو و بازپیوستن مردم به کارها و فعالیت های اجتماعی به روال عادی است. از جمله رفتارهای نمادین این روز عبارتند از: رها کردن چهاردیواری خانه و رفتن به در و دشت و گذراندن آن روز در طبیعت و در باغ و بوستان، استقراریافتن در کنار سبزه و آب روان و چشمه سارها، درآب افکندن سبزه های رویاندۀ نوروزی، گره زدن سبزه به دست دختران دمِ بخت، خوردن آش رشته و باقلا پلوی پخته شده در دشت و صحرا، پرداختن به جشن و پای کوبی و نوشکامی و سرگرم شدن با بازی ها و نمایش هایی مانند تاب خوردن دختران و زنان، کشتی پهلوانی، جنگ ورزا و اسب دوانی و بازی های برد و باختی.
خاستگاه تاریخی به دشت و صحرا رفتن مردم در روز سیزده دقیقاً روشن نیست. در روایات اساطیری و تاریخی و منابع ادبی کهن ایران از این جشن ذکری نیامده است. در دین مزدیسنا روز سیزده هرماه به «تیر» ایزد باران تعلق دارد و به نام او خوانده می شود. در این روز، به ویژه در تیرماه مردم برای بارش باران و رویش سبزه و گیاه در دشت و دمن و فراوانی نعمت های زمینی مناسک نیایش به جا می آوردند. نظرها و عقاید گوناگونی دربارۀ فلسفۀ پدیداری سیزده نوروز بیان داشته اند. فره وشی آن را تمثیلی از هزارۀ سیزده عمر جهان و احتمالاً برگرفته از اعتقادات هند و اروپایی، یا احتمالاً روز طلب باران برای کشتزارهای نودمیده انگاشته اند. مهرداد بهار روز سیزده را معرف آشوب ازلیِ پیش از آفرینش می انگارد و می نویسد: هر آشوبی پیش از نظم گرفتن، نحس به شمار می آمده است. جهان پس از این آشوب و پس از برقراری نظم، مقدس می شود. از این رو، همچنین که پنج روز دزدیده(خمسۀ مسترقه، پنجک) مقدس نیست، «سیزده به در» هم مقدس نمی باشد. روح الامینی میان این رسم و پاره ای از رسم های مردم کاتار[۱۱]، از بازماندگان مانویان در اروپا که فرهنگی ترکیبی از اندیشۀ زرتشتی و فلسفۀ باستان و مسیحی دارند، شباهتی می بیند.
درهریک از این رفتارها مفهومی رمزگونه نهفته است که پیوند تمثیلی آنها را با دور کیهانی و گردش سال و اسطورۀ فروپاشی موقت نظم زندگی نشان می دهد. مثلاً بازی های رزمی در سیزده به در نمایشگر پویایی زندگی پس از ایستایی، پیروزی نیروی اهورایی بر نیروی اهریمنی، فروپاشی تباهی و سیاهی و بازآفرینی قدرت و روشنایی و آغاز نظم و انضباط در دور تازه زندگی اجتماعی در سال نو است.
در گذشته مانند امروز کسانی بودند که با جشن عرفی و مردمی نوروزمخالفت می کردند و با نگاه دینی و شرعی خود برپایی این رفتارها را جایز نمی دانستند. برای نمونه، امام محمد غزالی مسلمانان را از برگزاری جشن نوروز و سده باز می داشت و می گفت « نوروز و سده باید که مندرس شود و کسی نام آن نبرد». برخلاف آنها گروهی از علمای بزرگ شیعه هم بودند که با نقل احادیث و روایات از پیامبر و ائمۀ بر جایگاه قدسیانه و مبارک و آسمانی  بودن نوروز صِحّه می گذاشتند. کتب معتبر روایی شیعه، و در آن میان کتب اربعۀ شیعه ( کافی، نوشتۀ شیخ کلینی؛ مَن لا یحضره الفقیه، از شیخ صدوق؛ تهذیب الاحکام، و الاستبصار، نوشتۀ شیخ طوسی)، و نوشته ها و فتاوی اخیر تر علمای شیعه از جمله بحارالانوار، از علّامه محمد باقر مجلسی مقبولیت جایگاه و آئین های نوروز را از نگاه شرعی نشان می دهند.
همۀ عناصر فرهنگیِ شکل دهندۀ آئین های نوروزی  به گونه ای در ساختار زندگی مردم و هویت سازی فرهنگی نقش داشته اند. البته اهمیت و نقش و اثر گذاری آنها در مقاطع گوناگون تاریخی و پاره فرهنگ ها متفاوت بوده است. در میان رفتارهای آئینی نوروز، مناسک پاک سازی و تطهیر خود و زیست- بوم خود به هنگام استقبال از سال نو، گستردن خوان نوروزی و جمع شدن افراد خانواده به دور آن در هنگام سال تحویل، به در و دشت رفتن مردم به طور جمعی در سیزدۀ نوروز و گذراندن یک روز در طبیعت با شادی و شادکامی، از ویژگی های برجسته ومهم نوروز درهویت سازی فرهنگی و دوام و استمراربخشیدن به یک زندگی سالم و پرنشاط وحدت آفرین می باشند.
عواملی چند در پایا و مانا ماندن جشن های کهن نوروزی مؤثر بوده اند که در آن میان دو عامل بسیار اهمیت داشته اند. یکی وابسته بودن نوروز به طبیعت و نوشدگی سال در فصل بهار که با نظمی خاص در گردش دور کیهانی به طور جاودانه در زندگی مردم تکرار می شود. دیگری عناصر شادی آفرین و هویت ساز آن در زندگی مردم.
اکنون پس از گذشت حدود دو هزار و پانصد سال که از برپایی مراسم آئین های سال نو دورۀ هخامنشی در تخت جمشید می گذرد، هنوز هم پژواک پیام پیامبرگونۀ داریوش بزرگ در فضای معنوی ایام نوروز طنین انداز است که می گوید:
« به یاری اهورامزدا من دوست و خواهان راستی هستم و از دروغ روی گردانم. دوستِ نادرستی نیستم. من خوش ندارم که ناتوانی از حق کُشیِ زورمندی در رنج باشد. من خوش ندارم که حقوق توانایی به سبب کارهای ناتوان آسیب ببیند. آنچه راست است که آرزوی من است. من دوست مرد دروغگو نیستم. من تند خو نیستم … من بر نفس خود مسلط هستم …!!!».
این سخن  نشانگر یک فرهنگ والای انسانی و اخلاقیِ برخاسته از فرهنگ و اندیشۀ ایرانیان در دوره ای است که جهان هنوز در تاریکی و نادانی به سر می برده و شیوۀ خودکامگی، ستمگری، ناراستی، دروغ، ریا و حق کشی امپراتوران و پادشاهان و فرمانروایان و رهبران جهان بر مردم سرزمین های آن روزگار بیداد می کرده است. در آن سپیده دم تاریخ حیات اجتماعی- فرهنگی ملل جهان، این لحن سخن گفتن در بیانیۀ داریوش را هاید ماری کُخ، ایران شناس برجستۀ آلمانی بیشتر به اندیشه و زبان و « معجزۀ » یک پیامبر شبیه می داند تا سخنی از دهان یک شاه یا انسان عادی. از این رو درفضای معنوی مزداکدۀ تخت جمشید هنوز هم می توان پرتوی از نور الهی را به چشم دل مشاهده کرد و هم سخن با لسان الغیب حافظ خراباتی گفت:
درخــرابـات مغـان نــور خــدا مـی بینــم          وین عجب بین که چه نوری، زکجا می بینم
گفتنی است که دکتر علی بلوکباشی پس از دریافت دانشنامه کارشناسی ارشد در رشته «زبان‌شناسی همگانی و زبانهای باستانی» دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران در سال ۱۳۴۹خورشیدی به انگلستان سفر کرد و در دانشگاه آکسفورد به تحصیل مردم‌شناسی پرداخت و در رشته «انسان‌شناسی اجتماعی» موفق به دریافت درجه دکتری گردید. پژوهش های گوناگون در زمینه مسائل مربوط به «مردم‌نگاری و فرهنگ عامه» ایران و «مطالعه و بررسی ساختهای اجتماعی، اقتصادی، هنری و فرهنگی و نظامهای ایمانی و عقیدتی در جامعه‌های شهری و ایلی ـ عشایری» از عمده‌ترین فعالیتهای ایشان در چند دهه گذشته بوده است.

نوروز5

 

2 دیدگاه در “نوروز در گذرگاه تاریخ

  1.  

    (( هفت سین ها باید دارای این ویژگی ها باشند ))

    ۱- نام آنها پارسی باشد.
    ۲- با بندواژه (حرف) سین آغاز شود
    ۳- دارای ریشه گیاهی باشند.
    ۴- خوردنی باشند
    سیب. سیر. سماغ. سرکه. سمنو. سبزی یا سبزه و سنجد

    بر این پایه : ُسنبل نه خوراکی است نه پارسی تازی است

    _ سکه ( نه خوراکی است نه پارسی ) تازی است

    سماور ( نه خوراکی است نه پارسی ) روسی است

    در بیست میلیون واژه های پارسی، نمی توان هشتمی را برای هفت سین های نوروزی پیدا کرد که دارای این ویژگی ها باشند

    هر یک از سین های هفت سین، نماد یکی از سپنتاهای ( هفت ابر فرشته ) است

    سیر نماد اهورا مزدا
    سبزه فرشته اردیبهشت نماد آبهای پاک است
    سیب فرشته سپندارمذ، فرشته زن ، نماد بارداری و پرستاری است
    سنجد فرشته خورداد نماد دلبستگی
    سرکه فرشته امرداد نماد جاودانگی
    سمنو فرشته شهریور نماد خواربار
    سماغ فرشته بهمن نماد باران

    سماغ واژه پارسی است و نباید با بندواژه ” ق ” نوشته شود

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.