دکتر تورج دریایی

استاد دانشگاه در رشته تاریخ ایران و جوامع پارسی‌زبان

t.daryaee

در دهه شصت در دوران دبیرستان ما با نوشته ها و افکار آیت الله مرتضی مطهری آشنا می شدیم و درباره نوشته های او انشاء می نوشتیم. در آن زمان با یکی ازنوشته های ایشان که اکنون به صورت انگلیسی هم ترجمه شده بر خوردم. این نوشته عکس العملی بود به آنچه ناسیونالیست های آن زمان “کتابسوزان اعراب” می گفتند. در حقیقت با خواندن این نوشته آیت الله مطهری٬ انسان به جو فکری و بحث هایی که در دهه ۴۰ و ۵۰ درباره اینکه آیا در ایران باستان کتاب بوده یا خیر و اینکه چه بر سر این کتابها و نوشته آمده مطلع می شد. سوال دیگر اینکه چرا ما در دوران پیش از اسلام متفکران بزرگی همچون بیرونی و ابن سینا و خوارزمی و خیام نداشتیم و اینکه چرا از کسی در دوران باستان نامی برده نمی شود دلیلی بود بر انکار وجود علم و دانش و شاید هم وجود کتاب. از طرف دیگر گروهی بر این باور بودند که امروزه دلیل در دست نبودن کتاب های باستانی مان به دلیل حمله اعراب به ایران و سوزاندن کتابخانه ها بوده است. هر گروه سندی جسته گریخته ادله ای ارائه می دهند که تئوری خود را به کرسی بنشاند. اما هنوز پس از پنجاه سال جدال در این باره هیچ یک از طرفین نتوانسته دیگری را قانع کند و به صراحت نشان دهد که باورشان درست است. بنده به عنوان یک محقق تاریخ که سعی می کند دید سیاسی و احساسی را وارد کار علمی خود نکند نظر دیگری دارم که به گونه متفاوتی جوابگوی آنچه بر سر کتب ایران باستان آمده، است.

ما مدارکی داریم که گویاست که هنگام حمله اعراب٬ دیوان دولتی در تیسفون آتش گرفت٬ اما به نظر نمی آید که به عمد انجام گرفته باشد. هر جنگی و خشونتی گهگاه منجر به نابودی اسناد و مدارک و اشیا می شود. برای مثال حمله آمریکا به عراق باعث شد که بعضی از موزه ها و کتابخانه های آن نابود شود٬ ولی نمی توان گفت که آمریکایی ها عمدا اینکار را انجام دادند. از سویی ما اطلاع داریم که در خوارزم اعراب کار بسیار عجیبی کردند و دست به کشتار مغان و تعداد زیادی از نجبا و سوزاندن کتابهایشان زدند. با اینکه این واقعه همیشه به عنوان مثال بر آنچه اعراب به سر ایرانیان آورده اند پیش کشیده می شود٬ اما باید به یاد داشت که این واقعه ایی معمول در تاریخ فتوحات اعراب در ایران زمین به شمار نمی آید. از طرف دیگر باید بیاد داشت که ابن ندیم در قرن چهارم هجری فهرست کتاب های بسیاری را به زبان پهلوی که در بغداد موجود بوده را عنوان می کند و همچنین مسعودی در کتاب التنبیه و الاشراف داستانی درباره خراب شدن کتابخانه یا دیوانی در اصفهان روایت می کند که به دلیل ریزش باران زیاد نابود شده و اینکه برای چند روز بوی تعفن در کنار این مکان برپا بوده است. همین روایت مسعودی نشانه ای درباره دنیای نوشتاری و کتابت در ایران باستان است. دلیل این بوی تعفن آن است که این متون چرم نوشته بوداند و با خیس شدن٬ چنین بویی در کنار این کتابخانه به پا خواسته است. باید بیاد داشته باشیم که کاغذ (کلمه ای سغدی) در قرن دوم هجری در ایران زمین معمول شد و مدارک بازمانده از دوران ساسانی همه بر چرم و پوست و پارچه است. اما به غیر از این چرم نوشته ها که اکثرا نامه های اقتصادی است.

مدارک دیگری وجود دارد که تفکر علمی در ایران باستان را نمایان می کند. در متون پهلوی ما به روایت هایی بر می خوریم که حاوی این حقیقت است که در دوران ساسانی جمع آوری علم و دانش یکی از ارکان و طرح های مهم آن دوره بوده است. در کتاب پهلوی دینکرد گفته شده است که در سدۀ سوم میلادی متون علمی در ایران جمع آوری شده:”شاپور شاهنشاه٬ پسر اردشیر نیز فرمان داد (تا) نوشته های غیر دینی را در (رشته های) پزشکی٬ ستاره شناسی٬ حرکت٬ زمان٬ فضا٬ گوهر٬ جهش٬ شدن٬ تباهی٬ دگرگونی٬ منطق و دیگر فنون (دانشها) و مهارت ها که در سراسر هند٬ روم و سایر سرزمین ها پراکنده بودند٬ گرد آوردند و آنها را با اوستا مقابله کنند.” (دینکرد تصحیح مدن صفحه ۴۱۲). لازم است درباره این بخش از کتاب دینکرد توضیحاتی دهیم. در رشته هایی که غیر دینی حساب می شده اند٬ علم پزشکی نخستین علم عنوان شده است. ما درباره مرکز پزشکی جندی شاپور اطلاعاتی در دست داریم که در دنیای پساباستان یکی از مراکز مهم تحقیقاتی بوده است. به گفته کتاب دینکرد “درمان بیماری از تحقیق پزشکان انجام گرفته است.” در مطالعه متون پهلوی به این حقیقت می رسیم که هم پزشکی یونانی٬ به خصوص یافته های هیپوکریت و آوردن عینا یافته های او، به ترجمه پهلوی وجود داشته است. اگر نگاهی به توصیف اجزا بدن و کلمات استفاده شده در متون پهلوی بیاندازیم به صراحت نفوذ پزشکی یونانی را می بینیم. درباره ستاره شناسی باید گفت که دانش ایرانیان در اینباره در دنیای اسلام زبان زد همه بوده و ایرانیان نیز این علم را به خصوص از مردم بین النهرین (میان‎رودان) و یونان آموخته بودند. اما منظور متن دینکرد از “حرکت٬ زمان٬ فضا٬ گوهر٬ جهش٬ شدن٬ تباهی و دگرگونی” چیست؟ این مباحث به همین صورت در کتاب ارسطو درباره فیزیک عنوان شده است. هر کدام از این کلمات پهلوی نشاندهنده این است که متون آن از یونانی به پهلوی ترجمه شده است. نه تنها در کتاب دینکرد بلکه در متون پهلوی دیگر همانند نامه های منوچهر٬ درباره “گفت” یا “درس” فیزیسیست ها (گوهردانان) صحبت شده است. مهمتر از آن این است که مطالعه فیزیک در متون پهلوی از هراکلیت بهره بسیاری گرفته است. اما به غیر از پزشکی و فیزیک که معمولا در کنار هم در متون پهلوی عنوان می شوند ما با دانشهای دیگری نیز روبرو می شویم٬ همانند منطق که کلمه پهلوی آن به معنی هنر، نشان دهنده ترجمه مستقیم این کلمه از یونانی است. میزان آشنایی ایرانیان با منطق ارسطویی بسیار مهم است اما ایرانیان با علم و دنیای هند نیز آشنا بودند. برای مثال نام کتابی به پهلوی عنوان شده که “کتاب ترک” در زبان پهلوی آمده اما کلمه تارکا از سانسکریت مشتق شده است. همچنین ما با نام علم های دیگر٬ کتاب و حتی نام محققین باستانی در متون پهلوی نیز بر می خوریم. برای مثال با کتابی بنام “کتاب زمین شناسی” که ترجمه مستقیم از کلمه یونانی “گیومترییا” است مواجه می شویم. جالبتر از آن در رشته هندسه٬ نام بطلمیوس و نام کتباش “المجست٬” که به یونانی “مگیستون” است٬ هر دو به زبان پهلوی ذکر شده اند. این کتاب مهم هندسی در قرن دوم میلادی٬ یعنی در زمان پادشاهی شاپور اول قلم زده شده است و به این صورت می توان حدس زد که احتمالا این کتاب به سرعت به ایران رسیده و ترجمه شده است.

اما در این میان اصلیترین دانش دوره ساسانی فلسفه است. مهمترین فلاسفه که عالمان ایرانی از آن بهره برده اند٬ ارسطو و فلسفه نو افلاطونی است. به گفته کتاب چهارم دینکرد٬ شاهنشاه ساسانی همه فیلسوفان روم شرقی و دانایان هندی و ایرانی را که در عالم دانش تبحر داشتند، ستایش می کردند. اما آنچه فلسفه را در ایران ساسانی حاﺌﺰ اهمیت می کند این است که فلاسفه ایرانی دست به آمیختن و همراه کردن دید فلسفی یونانی و هندی با جهانبینی و فلسفه زرتشتی زدند. در حقیقت در ایران ساسانی بود که موبدان و متفکران ایرانی توانستند با فلسفه و با دین خود کنار آمده و راه فلسفه و دین را هموار کنند. این حرکت در اوایل دوران اسلامی نیز ادامه پیدا کرد٬ اما با تلاش های محمد غزالی در سدۀ پنجم هجری به اتمام رسید. اما سوال اینجاست که بر سر این متونی که در دینکرد از آنها نامبرده می شود چه آمد؟ چرا ما دیگر این کتاب ها را دردست نداریم؟ باید دو نکته را در اینجا مطرح کنیم. یک اینکه از سدۀ دوم هجری به بعد زبان عربی زبان علمی از هند تا آفریقا شد. در چنین حالتی دیگر زبان پهلوی نمی توانست کارکردی علمی گذشته خود را داشته باشد که در زمان شاهنشاهی ساسانی داشت و سپس با رسیدن این تغییرات در طول زمان، زبان مختص موبدان و فقه مزدیسنا شد. برای همین آنچه که امروزه بیشتر از متون پهلوی در دست داریم و تعداد آنها نیز چندان کم نیست٬ بیشتر مذهبی است٬ چون در طول زمان و با کم شدن تعداد زرتشتیان، مساﺌل دینی برای موبدان حائز اهمیت بود و فلسفه نزد آنها اهمیت پیشین خود را از دست داد. آنان می بایستی تلاش خود را برای دفاع از جامعه خود و مبانی فقهی متمرکز می کردند. نکته دوم این است که در زمان خلافت عباسی نهضت ترجمه که خود ایرانیان در آن سهم بسزایی داشتند آغاز شد و بیشتر کتب مهم علمی٬ تاریخی٬ اندرزی٬ فلسفی و غیره را به زبان عربی ترجمه کردند. در زمانی که ایرانیان تمام کتاب های مهم پهلوی خود را در بیت الحکمه عباسی به عربی٬ یعنی زبان علمی آن دوران ترجمه می کردند٬ و خود ایرانیان آنقدر در دانستن این زبان چیره بودند که دستور زبان آن را خودشان نوشتند٬ دیگر دلیلی بر ادامه کپی کردن متون علمی پهلوی به این زبان وجود نداشت و در طول زمان به دلیل توقف رونوشت شدن از آن از میان رفت٬ اما ترجمه های آن به عربی باقی ماند. در حقیقت این دنیای ساسانی بود که ابتدا با دنیای هلنی٬ روبرو شد و به راحتی از آن استفاده کرد٬ چون اندوختن دانش یکی از ارکان مهم دینی مزدیسنا بود و ساسانیان بر این باور بودند که همه این دانش ها قسمتی از اوستا است و برای همین عالمان بسیاری هم در ایران زمین جمع شدند.

در متون پهلوی به تکرار در اینباره که شاهان ساسانی نظیر اردشیر بابکان٬ شاپور اول و شاپور دوم و خسرو انوشیروان دستور به جمع آوری این دانش ها دادند و آن را به پهلوی ترجمه و به ایران آوردند تذکر داده شده است. همچنین داستان برزویه طبیب و رفتن او به هند برای جمع آوری کتاب های مفید نیز به دستور خسرو انوشیروان بوده است. علم ایده ایی است جهانی و مردم مختلف بر آن افزوده اند و به آن بال و پر داده اند. در زمانی که امپراتور روم شرقی٬ یعنی یوستینیانوس مدرسه مهم فلسفی روم را بست و در دنیای مسیحیت از فلسفه یونانی نمی توانست نام برد٬ این خسرو انوشیروان در ایرانشهر بود که از این فلاسفه دعوت بعمل آورد و نظر لطف به آنان نشان داد. مهم است که بدانیم در همین زمان است که نهضت ترجمه در ایران بر پا می شود و متون یونانی٬ سانسکریت و غیره به پهلوی ترجمه می شوند. همین کار دو یا سه سده بعد توسط عباسیون انجام می شود که در حقیقت تکرار سنت ساسانی است.

این روند در دوران اسلامی به شکوفایی کامل رسید و تمدن و فرهنگ ایرانی به اوج خود رسید. فقدان کتاب های باستانی به زبان پهلوی٬ نه به دلیل وجود نداشتن آنها و نه پیامد سوزانده شدنشان توسط اعراب است. در دنیای علمی نباید دستخوش احساسات و جهان بینی به خصوصی شد که منجر به نتیجه های غلط و اعتقادات خصمانه شود. علم و برخورد علمی سعی می کند که این باورهای اشتباه را کنار گذاشته و سیر تحول تاریخ بشریت را روشن سازد.

مطالب مرتبط

5 Replies to “میراث مکتوب از دوره ساسانی چه اندازه است؟‌”

  1.  

    شکی نیست که تلفیق و آمیختگی تمدن و فرهنگ ایرانی و تفکر نوین و دارای انگیزه اسلامی موجب بوجود آمدن تمدن اسلامی و قدرتمند شدن مسلمانان شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.