دکتر محمد جواد مشکور

عظمت شاهنامه فردوسی و رواج اشعار و نسخ آن در سراسر ایران زمنی، موجب شد که داستان های آن دهان به دهان بر سر هر کوی و بازاری نقل شود وعارف و عامی به یاد روزگار پرشکوه ایران پیش از اسلام، آن قصص حماسی را به خاطر سپارند و شاهنامه تنها کتاب ملی ایرانیان به شمار آید.

تکرار این داستانها شرف انگیز و مرد پرور که از روح بزرگمنش وافتخار آفرین دهقان طول حکیم ابوالقاسم فردوسی سرچشمه گرفته بود نه تنها، باعث تحریک حس غرور ایرانیان در احیای روح میهن پرستی ایشان در برابر تازیان و ترکان شد، بلکه در دیگر شؤون اخلاقی وتخیلات عالی انسانی آن قوم نیز اثر گذاشت.

شعر و ادب و تاریخ تحت تأثیر شاهناممه قرار گرفت. هیچ کتابی از متون فنون مزبور خالی نماند که نام یک یا چند تن از پهلوانان شاهنامه در آنها ذکر نشده باشد.

تصوف  ایران نیز از این موهبت برخوردادر شد، اشخاص حقیقی یا خیالی شاهنامه در عرفان ایران صوری رمزی و تمثیلی یافتند. از جمله آنها داستان سیمرغ است که دیدار شخص او در کتب عرفان مقصد و مقصود سالکان طریقت گشت و در این زمینه داستان های فراوانی نگاشته آمد که از آن جمله منطق الطیر عطار است.
نام سیمرغ

نام این مرغ افسانه ای در اوستا مرغوسئنه Mêrêghu Saêna آمده که مرغی فراخ بال است، چنانکه در پرواز خود پهنای کوه را فرا میگیرد و لانه او بر درختی در دریای و رو کش یا فراخگرت (شاید دریاچه آرال یا دریای خزر باشد) قرار دارد، أی درختی درمان بخش است و تخم همه گیاهان در آن نهاده شده است.

شاید از این مرغ یکنوع عقاب عظیم الجثه اراده شده باشد. نام سیمرغ در سانسکریت سینا Syena به معنی شاهین است و با کلمه شاهین فارسی از یک ریشه می باشد.

کلمه Saêna یکبار به همراهی مره غو Mêrêghu در اوستا به کار رفته و بار دیگر تنها استعمال شده است. بعلاوه سئنه در اوستا نام مردی پاکدین است که بنابر کتاب دینکرد صد سال پیش از ظهور زرتشت زائیده شد و دویست سال پس از دین مزدیسنی در گذشت.

در فرهنگ های پارسی و اشعار متقدمان گاهی کلمه ‹‹سیرنگ›› به جای سیمرغ به کار رفته و از آن به معنی سیمرغ و عنقا اراده شده است. در فرهنگ انجمن آرا تألیف رضا قلیخان هدایت در معنی این لفظ چنین آمده است: ‹‹سیرنگ بر وزن بیرنگ به معنی سیمرغ نام حکیمی بوده بزرگ. در میان عوام مشهور است که مرغی بزرگ بوده در کوه قاف و با مردم آمیزش نداشته و زال را تربیت کرده و آموزگار و حامی رستم بوده، شیخ عطار در کتاب منطق الطیر از کامل او به رمز اشاراتی کرده، حقیقت آنست که سیمرغ نام حکیمی بوده مرتاض و درکوه البرز مسکن  داشته، عبدالواسع جبلی گفته:

زین هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا

منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا

سیمرغ را سیرنگ نیز گفته اند:

جز حکگایت ندیدم از ‹‹سیرنگ››

جز خیالی ندیدم از رخ تو

لانه سیمرغ بنا به افسانه های ملی و شاهنامه در البرز کوه است و شاید دریای سیرنگ که نام دیگر سیمرغ است از نظر نزدیکی به البرز همان دیای مازندران باشد، چنانکه فردوسی گوید:

 که نزدیک دریای سیرنگ بود

از آن جایگه بازگشتن نمود

و نیز فرماید:

 به خورشید نزدیک و دور از گروه

یکی کوه بد نامش البرز کوه

که آن خانه از خلق بیگانه بود

بدانجای سیمرغ را لانه بود

در زبان پهلوی سیمرغ به صوت سین و مورو و Sên-muruv یا سنه موروک Sênê-murük هر دو آمده است.
سیمرغ در شاهنامه:

چنانکه در پیش گفتیم سیمرغ در شاهنامه مرغی خارق العاده و کنام او بر سر البرز کوه است و چون به زمین نزدیک میشود هوا از پیکر سترگ او تاریک می گردد. همو بودکه زال پسر سام را در کودکی بپرورد و همو بود که رستم را در جنگ با اسفندیار یاری کرد:

بر او بر یکی مرغ فرمانروا

یکی کوه بینی سر اندر هوا

چو پرنده کوهیست پیکار جوی

که سیمرغ خواند ورا کارجوی

ز دریا نهنگ و ز خشکی هژبر

اگر پیل بیند بر آرد به ابر

ندارد زمین هوش و خورشید فر

چو او بر هوا رفت و گسترده پر

بنا به روایت شاهنامه سام نریمان که زنش پسری سپید موی آورده بود به گمان آنکه کودکی اهریمنی و شوم است وی را به البرز کوه برد تا در آنجا تباه شود. سیمرغ سام را از کوه برگرفت و به آشیانه خود آورد و با جوجه های خویش پرورش داد، چون برومند شد او را به پدرش سام سپرد و آنگاه پری از بال خود برکند و به سام داد تا هر گاه لازم شود آن را در آتش افکند  و از شنیدن بوی آن سیمرغ بیاری او آید. از آن زمان خانواده سام و زال که دست پرورده سیمرغ بودند و رستم پسر زال با آن مرغ نیرومند دوست شدند ودر حل بعضی از مشکلات خود از او یاری می خواستند. چنانکه  رستم چون از نبرد با اسفندیار روئین تن فرو ماند سیمرغ به استدعای زال به یاری رستم شتافت و به تدبیر او اسفندیار با تیر گزی که سیمرغ به او نشان داده بود کور شد و بمرد:

بدان سان که سیمرغ فرموده بود

تهمتن گز اندر کمان راند زود

عنقا:

در ادبیات اسلامی عنقا جای سیمرغ را گرفته و مانند وی باشگاه او در کوه قاف است. عنقا درعربی به معنی دراز گردن است و نام مرغ افسانه ای است که آن را در پارسی سیمرغ گویند. و هما مرغی است که در زبان های اروپائی گاهی به نام فنیکس Phenix و زمانی گریفین Girffen خوانده میشود. حالفظ فرماید:

کاینجا همیشه باد بدست است دام را

عنقا شکار کس نشود دام باز چین

کلمه عنقا در زبان های سامی پیش از اسلام نیز آمده است چنانکه این نام به صورت جمع در عبری قدیم عناقیم آمده که به معنی گردن در ازان می باشد. در زبان سریانی عنقا به صورت enoqû و در یونانی Enakeim Evaker آمده است.
رساله الطیرها:

یکی از قصه هایی که توجه صوفیان و عارفان ایران را جلب کرده و به اعتقاد ایشان بیانی رمزی و تمثیلی از سیر و سلوک معنوی سالکان طریقت به سوی حقیقت می باشد، داستان سفر مرغان به درگاه پادشاه خود عنقا یا سیمرغ است. این قصه به روایات و صور مختلفی در ادبیات اسلامی آمده و هر یک رساله الطیر نام گرفته است. این داستان عبارتست از رهایی مرغان از قفس و پرواز آنان به سوی بالا و گذشتن از بیابانها و دریاها و کوهها و سرانجام رسیدن به مقصود و دیدار پادشاه خود سیمرغ.

نخستین کسی که در اسلام در نقل این داستان در سیر معنوی عرفانی پرداخته حکیم ابوعلی سینا (در گذشته در ۴۲۴ هجری) است. ابن سینا نفس یا روح را به مرغی تشبیه می کند که ر میان گروهی از مرغان در دام صیاد گرفتار می آید و به یاری دیگر مرغان از قفس آزاد می شود و از راههایی دراز و بیابانها و منزلها وکوهها عبور می کند وسرانجام پس از تحمل رنج فراوان به شهر پادشاه مرغان میرسد و به دیدار وی توفیق می یابد و از همه رنجها راحت می گردد.

رساله الطیر ابن سینا داستانی است لغز مانند و آن قصه مرغی است که با جماعت مرغان دیگر به دام صیاد افتاده و اسیر قفس شده روزگاری بدان حال مانده تا از درون قفس مشاهده کرده است که بعضی از مرغان قفس را در هم شکسته اند و در فضا پرواز می کنند. مرغ گرفتار از ایشان خواسته است تا او را به جهان آزادی رهنمون شوند و چندان زاری می کند تاراه رستگاری را به دو می آموزند. سپس به همراه یکدیگر سفر آغاز می کنند و از هفت کوه می گذرند و به سوی کوه هشتم به پرواز درمی آیند و در آنجا مرغانی زیبا می بینند که با ایشان هم صحبت می شوند و رد می یابندکه در پس آن کوه شهری است که شاه بزرگ مرغان در آن شهر جای دارد به سوی آن شهر می شتابند و شاه بزرگ را دیدار می کنند واز وی می خواهند تارشته تعلق را از پایشان بگشاید. پادشاه بزرگ می گوید آن رشته را آنکس باز تواند کرد که بسته است و من کس بدو می فرستم تا بند از پای شما بگشاید. مرغان باز می گردند و همچنان در راهند تا به گشاینده بندها برسند.

پس از ابن سینا این داستان به بیانات گوناگون به شرح وتوضیح آمده است. عین القضات همدانی در یکی از نامه های خود می نویسد: ‹‹ مرغان چند سال در طلب سیمرغ بودند چون به درگاه او رسیدند سال های بسیار بار خواستند و بار نبود بعد اللتیار والتی جواب ایشان دادند که ان الله غنی عن المالمین››.

روزبهان بقلی شیرازی (۵۲۲-۶۰۶) روح را به مرغ تشبیه کرده وبه گرفتاری وی در قفس تنگ ورهایی او و پروازش در آسمان ملکوت و ورود وی به سراپرده جبروت اشاره نموده است.

ابن سینا در قصیده عینیه خود که از قصاید معروف فلسفی و عرفانی است از ورح تعبیر به ورقاء (کبوتر) می کند که از مقام بالایی هبوط کرده و در این عالم خاکی نزول نموده است، چنانکه فرماید:

ورقاء ذات تعزز و تمنع

هبطت الیک من المحل الارفع

به قول خواجه شیراز:

که در این دامگه حادثه چون افتادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

آدم آورد در این دیر خراب آبادم

من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
رساله الطیر غزالی:

حجه الاسلام ابو حامد محمد بن محمد بن محمد الغزالی (در گذشته در ۵۵۰ هجری) رساله ای دارد به زبان عربی به نام رساله الطیر که خلاصه آن این است:

اصناف مرغان با اختلاف انواع و طبایعشان گرد آمده گفتند به ناچار ما را پادشاهی است که او را عنقا است. پس از استخبار بسیار خبر یافتند که تختگاه این شهریار در برخی از جزایر کشورهای غربی است. پس به شوق دیدار او به پرواز آمدند و از کوه های بلند و دریاهای پهناور بگذشتند و بر اثر انواع مصائب بسیاری از ایشان هلاک شدند و جز گروهی اندک نتوانستند خود را به درگاه پادشاه مرغان برسانند. شاه مرغان که در کوشکی بس بلند و استوار جای داشت کس فرستاد و سبب آمدن ایشان پرسید. گفتند که شوق دیدار ملک ما را بدینجا آورد. شاه گفت آمدن شما بدینجا بیهوده است، شما خواه بدینجا بیائید یا نیائید ما شاهیم و مارا به شما نیازی نیست. چون استغناء او را دریافتند نا امید شدند و شرمنده گشتند. ملک گفت حال که ناتوانی خود را از معرفت و شناسائی مقام ما دریافتید برمست که شما را منزل و مأوی دهیم زیرا اینجا خانه کرم است و هر که حقارت خود را در این درگاه دریافت باشد شایسته است که عنقا شاه مرغان او را دمساز و همنشین خود سازد.

یکی دیگر از صوفیان ایران که رساله الطیری نظیر این رساله دارد احمد غزالی بردار امام محمد غزالی است که شاید رساله الطیر او که به نام داستان مرغان است و ترجمه رساله الطیر عربی برادرش امام محمد غزالی به زبان فارسی باشد.

یکی دیگر از صوفیان بنام ایران عارف شهید وشیخ اشراق شهاب الدین سهروردی یحیی بن حبش (در گذشته در ۵۸۶ هجری) است که نه تنها رساله الطیر ابن سینا را به پارسی برگردانیده بلکه در آثار دیگرش مانند عقل سرخ هم اشاراتی بهگرفتاری مرغ جان در قفس تن ونیاز وی به رهایی از آن نموده است. وی در رساله دیگر خود به نام الغربیه العربیه که به عربی نوشته و آن را شیوایی بسیار است ومانند رساله الطیر ابن سینا است به حدیث نفس و احوال متعلقه به آن اشاره کرده است.

نظیر این رساله الطیرها بسیار است که پس از رساله الطیرهای مذکور می توان از رساله الطیر بیهقی ابوالحسن علی بن زید معروف به ابن فندق (در گذشته در ۵۶۵ هجری) و لسان الطیر امیر علی شیر نوایی متخلص به فانی (درگذشته ۹۰۶ هجری)، به زبان ترکی جغتائی نام برد.
منطق الطیر عطار:

شیخ فرید الدین عطار نیشابوری (در گذشته در ۶۱۷ هجری) که از عرفای قدر اول ایران در قرن هفتم است کتابی به نام منطق الطیر یا زبان مرغان دارد که از میان مثنویهای عرفانی او دل انگیز تر و از همه شیواتر است و میتوان آن را تاج مثنویهای عطار دانست. این مثنوی منظومه ای است رمزی مشمتل بر ۴۴۵۸ بیت به بحر رمل مسدس مقصور محذوف.

موضوع آن گفتگوی مرغان از یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است. مراد از پرندگان در این راه سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق تعالی است.

اصطلاح منطق الطیر یا زبان مرغان که در قصه سلیمان در قران کریم آمده و اشاره به آن است که وی السنه همه حیوانات و مرغان را میدانست عنوان کتاب عطار در بیان این داستان شده است. عطال در تسمیه منطق الطیر بی گمان منظورش زبان و استعداد و ظهور مرتبه و مقام هر یک از مرغان و روندگان طریق حقیقت است، چنانکه در آن کتاب گفته است:

با تو گفتم فهم کن ای بی خبر

من زبان نطق مرغان سر بسر

 کز قفس پیش از اجل در میپرند

در میان عاشقان مرغان درند

زانکه مرغان را زبانی دیگر است

جلمه را شرح و بیانی دیگر است

کو زبان جمله مرغان شناخت

پیش سیمرغ آنکسی اکسیر ساخت
داستان سفر مرغان در طلب سیمرغ:

شیخ عطار در این داستان چگونگی سفر پر رنج عارف سالک را در شاهراه وصول به حق شرح می دهد و می گوید:

پرندگان انجمن کردند تا پادشاهی برای خود برگزینند اما هدهد فرزانه گفت که ایشان را خود سلطانی باشد و آن سیمرغ است و طالبان او و جویندگان آن پادشاه باید در راه طلب مقصود جد و جهد نمایند و بر مشکلات بسیار فایق آیند.

سالکان این طریق بایستی از هفت وادی یعنی هفت دره پر خطر بگذرند تا به مطلوب برسند.

پرندگان که طالب دیدار سیمرغ بودند با وجود همه مشکلات راه طریق سفر اختیار کردند وبرای وصول به سر منزل سیمرغ که در قاف حقیقت مسکن داشت هدهد را که سالها درک محضر سلیمان  جان را کرده بود به راهنمائی برگزیدند. اما چون هدهد  باز به شرح دشواریها و سختیهای راه پرداخت بیشتر پرندگان هر یک به عذر و بهانه ای ترک سفر کردند. وادیهایی را که می بایستی از آن بگذرند در این چند بیت خلاصه شده است:

  وادی عشق است از آن پس بی کنا

هست وادی طلب آغاز کار

هست چهارم وادی استغنا صفت

بر سیم وادی است آن از معرفت

پس ششم وادی توحید پاک

هست پنجم وادی توحید پاک

بعد از آن راه و روش نبود ترا

همچنین وادی فقر است و فنا

مرحله اول وادی طلب است که سالک باید از اسباب دنیوی دست بشوید.

مرحله دوم وادی عشق باشد که در آن سالک چنان به آتش عشق ایزدی افروخته می گردد که گویی وجود خود را یکباره فراموش می کند.

مرحله سوم وادی معرفت است که وادی بی پا وسر است یعنی بی آغاز و بی انجام است.

قرب هر کسی حسب حال او بود

سیر هر کس تا کمال او بود

عنکبوتی مبتلا هم سیر پیل

کی تواند شد در این راه جلیل

هم روش هرگز نگردد هیچ طیر

لاجرم چومن مختلف افتاد سیر

  آن یکی محراب و آن بت یافته است

معرفت اینجا تفاوت یافته است

مرحله چهارم وادی استغنا است و آن مکانی است که سالک خود را از قید همه علایق دنیوی آزاد می کند.

مرحله پنجم وادی توحید است و در آن منزل سالک در می یابد که خداوند یکتا بر همه اسرار واقف است و به سر وحدت پی می برد و دویی از در معشوق برمیخیزد و به وحدت و یکتایی می گراید.

مرحله ششم وادی حیرت است که در آن سالک یکباره از خود بیخود و بیخبر می شود.

مرحهل هفتم فقر است و فنا که وصفش به زبان نیاید.سرانجام سالک در آن مفهوم بیارامد و فراغت گزیند.

دسته های بسیاری از مرغان که طالب سیمرغ حقیقت بوند جان وتن سوخته و کوفته از طی طریق باز آمده اند یا اینکه به هلاک رسیدند و از آن همه فقط سی مرغ جان به سلامت برند و به کعبه مقصود رسیدند وبه قصر پادشاه در آمدند ور خصت حضور به درگاه وی یافتند.

پس از آنکه پاک و منزه شدند خورشید سرمدی برایشان بتافت و در برابر آیینه حق نما قرار گرفتند بیش از عکس سیمرغ در آن نیافتند که به حقیقت سیمرغ با ایشان یکی است و در میان او ایشان جدایی نیست. آنگاه سیمرغ به ایشان خطاب کرده بفرمود:

کاینه است این حضرت چون آفتاب

بی زبان آمد از آن حضرت خطاب

تن و جان هم جان و تن بیند در او

هر که آید خویشتن بیند در او

سی در این آیینه پیدا آمدید

چون شما سیمرغ اینجا آمدید

پرده ای از خویش بگشایند باز

گر چهل پنجاه مرغ آیند باز

خویش می بینید و خود را دیده اید

گر چه بسیاری بسر گردیده اید

وین همه مردی که هر کس کرده اید

این همه وادی که واپس کرده اید

تا بما در خویشتن یابید باز

محو ما گردید در صد عز و ناز
نتیجه و مفهوم عرفانی داستان:

رساله الطیرها بیشک تأثیر فراوانی در نفس شیخ عطار داشته است و او از آنها در سرودن منطق الطیر خود الهام گرتفه است. اما الحق عطار گوی سبقت از پیشینیان خود ربوده و این قصه را که ابن سینا و غزالی و سهروردی کوتاه و خشک و فلسفی بیان کرده اند با تفصیل و به طرزی بدیع وشیرین و دلنشین ادا کرده است که خوانده صاحب دل کمتر از خواندن آن سیر می شود. شاهکار عطار در بیان این داشتان گذاشتن کلمه سیمرغ به جای عنقا و بازی کردن با آن کلمه  از نظر فن بدیع و جناس آوردن سیمرغ با سی مرغ که تنها راز هنر وی و دقت وی در این تجنیس است تا صدها مرغ طالب سیمرغ را در سفر پر مصائب خود به سی مرغ رسانیده و آنان را در برابر آیینه حقیقت بین وحدت وجود، محو در جمال خویش کند.

‹‹ پاورقی ها››

۱-    فرهنگ برهان قاطع (دکتر معین) ماده سیمرغ

۲-    فرهنگ انجمن آرا، ماده سیمرغ.

۳-    پورداود، یشتها ج ۱ ص ۵۷۵ طبع بمبئی.

۴-    Gesenius P.778

۵-    مجموعه رسائل فلسفی: رساله الطیر للرئیس ابن سینا و للشیخ الامام محمد الغزالی، عنی بنشر هما الاب لویس معلوف شیخو. بیروت ۱۹۱۱ م.

۶-    عفیف عسیران: نامه های عین القضاه همدانی ، تهران ۱۹۶۹ م ج ۱ ص ۲۰۰٫

۷-    رساله القدس و غلطات السالکین ص ۲۹ طبع تهران.

۸-    حکیم الهی فریدونی: شرح قصیده عینیه ابن سینا، طبع تهران.

۹-    مجموعه الرسائل با هتمام الشیخ محی الدین صبری الکردی الکانیمشانی، طبع مصر ۱۳۲۸٫

۱۰-دکتر سید حسین نصر: مجموعه آثار فارسی شیخ اشراق

۱۱-خواجه احمد غزالی: داستان مرغان، باهتمام دکتر پور جوادی تهران ۱۳۹۶ قمری.

۱۲-سه رساله از چهار رساله ای که آقای سید محمد باقر سبزواری در سال ۱۳۴۰ بنفقه دانشگاه تهران منتشر کرده است، و نیز مربوط به داستان مرغان و شرح رساله الطیر ابن سینا می باشد.

۱۳- دکتر محمد جواد مشکور: منطق الطیر مقدمه ص ۲۸-۳۱٫

مطالب مرتبط

3 Replies to “سیمرغ و نقش آن در عرفان ایران”

  1.  

    جز حکایت ندیدم از ‹‹سیرنگ››
    جز خیالی ندیدم از رخ تو
    و این نهایت معنای حضور است در حریم معشوق.بسیار کامل و قابل استفاده بود .ممنون .مستدام باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.