جشن تیرگان

تیرگان2
 

جشن تیرگان یکی از مشهورترین جشن های ایران باستان است که در گرامی داشت «تیشتـَر» (تِشتـَر ، تیر یا شباهنگ)، ستارۀ باران آور در باورهای مردمی که درخشان ترین ستارۀ آسمان که در نیمۀ دوم سال است و همزمان با افزایش بارندگی ها، در آسمان در آغاز شب دیده می شود، برگزار می شده است. این جشن در تیر روز از تیرماه برابر با سیزدهم تیر ماه در گاهشماری ایرانی ذکر شده است.
در تشتر یشت، کردۀ چهارم اوستا در این باره آمده است: «چون آن تیر ِدر هوا پَران که آرش تیرانداز ، بهترین تیرانداز ایرانی از کوه «اَیریو خشتوثَ» به سوی کوه «خوانونـَت» بیانداخت … آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند».
دربارۀ ریشۀ اسطوره ای و خاستگاه جشن تیرگان دو روایت وجود دارد. روایت نخست مربوط به فرشته باران یا «تیشتر» و نبرد دائمی و مستمر میان نیکی و بدی است.
در اوستا بخش تشتر یشت می خوانیم که؛ تیشتر فرشتۀ باران است که در ده روز اول ماه به چهرۀ جوانی پانزده ساله در می آید و در ده روز دوم به چهرۀ گاوی با شاخ های زرین و در ده روز سوم به چهرۀ اسبی سپید و زیبا با گوش های زرین نمودار می شود.
ادامۀ داستان اسطوره ای اینگونه است که، تیشتر به شکل اسب زیبای سفید زرین گوشی، با ساز و برگ زرین، به دریای کیهانی فرو می رود. در آنجا با دیو خشکسالی یا «اَپوش» که به شکل اسب سیاهی است و با گوش و دم سیاه خود ظاهری ترسناک دارد، روبه رو می شود. این دو، سه شبانه روز با یکدیگر به نبرد برمی خیزند و در نهایت تیشتر در این نبرد شکست می خورد. پس نزد خدای بزرگ آمده و از او یاری و مدد می جوید و به خواست و قدرت پروردگار این بار بر اهریمن خشکسالی پیروز می گردد و آب ها می توانند بدون مانعی به مزرعه ها و چراگاه ها جاری شوند. سپس باد ابرهای باران زا را به این سو و آن سو راند، و باران های زندگی بخش بر هفت کشور زمین فرو ریخت. به خجستگی و سپاس پیروزی نیروهای خیر بر شر ، ایرانیان این روز را با نام جشن تیرگان می شناسند و آن را گرامی می دارند.

روایت دیگر به سلحشور اسطوره ای ایران زمین، «آرش کمانگیر» تعلق دارد. و اینکه گفته می شود میان ایران و توران سال ها جنگ و ستیز بود، در نبرد میان «افراسیاب» شاه توران و «منوچهر»، شاه ایران، ایرانیان شکست سختی می خورد. این رویداد در روز نخست تیر روی می دهد. سپاه ایران در مازندران به تنگنا می افتد و سرانجام دو سوی نبرد تن به سازش می دهند و برای آنکه مرز دو کشور مشخص شود و ستیز از میان برخیزد، می پذیرند که از مازندران تیری به جانب خاور (خراسان) پرتاب کنند هر جا تیر فرو آمد همان جا مرز دو کشور باشد و هیچ یک از دو کشور از آن فراتر نروند؛ تا در این گفتگو بودند، سپندارمذ (ایزدبانوی زمین) پدیدار شد و فرمان داد تیر و کمان آوردند. آرش در میان ایرانیان بزرگ ترین کماندار بود و به نیروی بی مانندش تیر را دورتر از همه پرتاب می کرد. سپندارمذ به آرش گفت تا کمان بردارد و تیری به جانب خاور پرتاب کند. آرش دانست که پهنای کشور ایران به نیروی بازو و پرش تیر او بسته است و باید توش و توان خود را در این راه بگذارد.
او خود را آماده کرد، برهنه شد، و بدن خود را به شاه و سپاهیان نمود و گفت ببینید من تندرستم و کژی ای در وجودم نیست، ولی می دانم چون تیر را از کمان رها کنم همه ی نیرویم با تیر از بدن بیرون خواهد آمد. آنگاه آرش تیر و کمان را برداشت و بر بلندای کوه دماوند برآمد و به نیروی خداداد تیر را رها کرد و خود بی جان بر زمین افتاد .
اورمزد به فرشتۀ باد فرمان داد تا تیر را نگهبان باشد و از آسیب نگه دارد. تیر از بامداد تا نیمروز در آسمان می رفت و از کوه و در و دشت می گذشت تا در کنار رود «جیهون» بر تنۀ درخت گردویی که بزرگ تر از آن در گیتی نبود؛ نشست. بنابراین رود جیحون را مرز ایران و توران قرار دادند و هر سال به یاد فداکاری و سلحشوری آرش کمان گیر این روز را جشن گرفتند.
همزمان و مقارن جشن تیرگان که علاوه بر جنبه های اسطوره ای دارای الزامات اقلیمی برای ایرانیان بوده، آیین های مردمی نیز برای سرگرمی و مفرّح نمودن اوقات مردم متداول بوده است؛ مثل جشن آب پاشی. جشن آب پاشی در کنار  جوی، رودخانه، برکه و یا هر محل آب روان و زلال برگزار می شد و همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران بود و همچون دیگر جشن هایی که با آب در پیوندند با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.
در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است.
جشن تیرگان بجز این روز در نخستین تیر روز از سال یعنی سیزدهم فروردین (سیزده بدر) و سیزدهم مهرماه نیز برگزار می شود.
ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین هایی برگزار می کنند که برگرفته و در ادامه ی جشن تیرگان است.

فال کوزه یا چکُ دولَه هم یکی دیگر از این آیین های سرگرمی مرتبط با جشن تیرگان بوده است. از این قرار که؛ روز قبل از جشن تیرگان، دوشیزه ای را برمی گزیدند و کوزۀ سفالی سبز رنگ دهان گشادی به او می دادند که «دوله» نام دارد، او این ظرف را از آب پاکیزه پر می کرد و یک دستمال سبز ابریشمی را بر روی دهانه ی آن می اندازد آنگاه «دوله» را نزد همه ی کسانی که می برد که آرزویی در دل دارند و می خواهند در مراسم «چک دولَه» شرکت کنند و آن ها جسم کوچکی مانند انگشتری، گوشواره، سنجاق سر، سکه یا مانند این ها در آب دوله می اندازند. سپس دختر دوله را به زیر درختی همیشه سبز چون سرو یا مورد می برد و در آن جا می گذاشت. در روز جشن تیرگان و پس از مراسم آبریزان، همه ی کسانی که در دوله جسمی انداخته اند و آرزویی داشتنه اند در جایی گرد هم می آیند و دوشیزه، دوله را از زیر درخت به میان جمع می آورد. سال خوردگان با صدایی بلند به نوبت شعرهایی می خوانند و دختر در پایان هر شعر، دست خود را درون دوله می برد و یکی از چیزها را بیرون می آورد، به این ترتیب صاحب آن جسم متوجه می شود که شعر خوانده شده مربوط به آرزوی او بوده است.

دستبند تیر و باد هم از آیین های مردمی و برگرفته از فرهنگ عامه است که مقارن جشن تیرگان در برخی مناطق ایران معمول بوده است. به این ترتیب که در آغاز جشن و پس از پذیرایی، بندی به نام «تیر و باد» که از هفت ریسمان با هفت رنگ متفاوت مثل رنگین کمان، بافته می شد، به دست می بستند. چند روز بعد آن را باز کرده و در جای بلندی مانند پشت بام بند را وزش باد می سپردند تا آرزوها و خواسته هایشان را بسان یک پیام رسان با خود ببرد. شبیه به کاری که بچه ها با قاصدک می کنند. این کار با خواندن شعری هم همراه بود؛
تــیـــر بــرو بــاد بــیـا غــم بــرو شـادی بـیا
محنت برو روزی بیا خـوشۀ مروارید بیا

تیرگان1

3 دیدگاه در “جشن تیرگان

  1.  

    درود.اسطوره ها همزاد روح و جان ما هستند.ماندگارند از آن روی که با جان و کمالمان نسبتی راستین دارند و یادآور نبرد همیشگی نور با ظلمتند.برای بازگویی و روایت دوباره شان از ساسانیان سپاس.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.