بررسى طبقات اجتماعى سه گانه در جامعه هند و ایرانى

 


 

تیره ها و قبایل مختلف ایرانى همگى از یک اصل و یک نژاد منشعب شده اند. دانشمندان این قوم اولیه را “ایرانى قدیم” مى خوانند. نیاکان قوم ایرانى به همراه سایر قبایل خویشاوند خویش، که با نام “خانوادۀ هند و اروپایى” شناخته شده اند، در زمان هاى دور در سرزمین واحدى مى زیستند. این قبایل اواخر هزاره سوم پیش از میلاد بنا بر دلایل مختلف وادار به مهاجرت و جدایى از یکدیگر شدند. یکى از مهمترین و شناخته شده ترین شعبه هاى نژادى منشعب از هند و اروپایى، شاخۀ “هند و ایرانى” است. این مردمان بیش از سایر تیره هاى هم نژاد خویش با یکدیگر نزدیک بودند و بسیار دیرتر از سایرین از هم جدا شدند. وجود میراثى پرمایه از اساطیر، عقاید و آداب و رسوم مشترک، مستلزم این مى باشد که نیاکان ایرانى ها و هندى ها دوران ممتدى را با هم مى زیستند. ژرژ دومزیل، پژوهشگر فرانسوى، با شیوۀ نویى به دینهاى کهن مى نگرد و آن اینکه باید بیشتر به اساس ایمانى و روح دینهاى کهن پرداخت تا به رسوم و ظواهر آنها.

نگارنده در این نوشتار ضمن تشریح طبقه بندى سه گانۀ خدایان هند و ایرانى، که بر اساس نظام جهانى و اجتماعى بنیان شده است، و فقط در اساطیر اقوام هند و اروپایى یافت مى شود، به بررسى نظام طبقاتى اجتماعى جامعۀ مورد بحث مى پردازد. این طبقات عبارتند از: روحانیان، جنگجویان (ارتشیان : نظامیان) ، و کشاورزان و دامداران.   (چکیده)

توفان رودبارکی کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان
توفان رودبارکی کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان

   واژگان کلیدى : هند و اروپائیان، تثلیث طبقاتى، دومزیل، هند، ایران.

مقدمه

جوامع نخست هند و اروپائی دارای ساختار پیشرفتۀ طبقاتی و سازمان های سیاسی و متکی بر کشاورزی بوده اند. کشف الواحی مربوط به تمدن هیتی در بغازکوی که مربوط به پیمانی است منعقد شده میان دولت هیتی و میتانی، قومی آریایی مستقر در جنوب دولت هیتی، متعلق به چهارده قرن پیش از میلاد، به عقاید دومزیل یاری رسانید و نشان داد که هند و اروپائیان جامعه ای سازمان یافته داشتند. به استناد کتیبۀ نام برده شده می توان گفت که فکر طبقات سه گانۀ اجتماعی پیش از تقسیم هند و اروپئیان، در جامعۀ نخستین و مشترک آنان وجود داشته است. در سنن هند و ایرانی، نشانه های کافی در دست است تا بتوان ایدئولوژی سه بخشی را که همۀ تجربه های بشری آریاییان نخستین را در بر می گیرد، بازسازی کرد.

طوایف آریایی هند و ایرانی، در تاریخی که به روشنی معلوم نیست و برخی از محققان آنرا حدود دو هزار سال پیش از میلاد مسیح دانسته اند، از طوایف دیگر آریایی هندواروپائی جدا شدند. آنها از میهن مشترک اصلی خود که به نظر بیشتر صاحبنظران، در منطقۀ وسیعی در شمال ناحیه ای میان دریاچۀ اورال و دریای سیاه واقع شده بود، کوچ کردند و به سوی فلات پهناور ایران و سرزمین وسیع هندوستان روی آوردند. اقوام آریایی ایران و هند، پس از تشکیل سازمان های سیاسی و مذهبی و اجتماعی خویش، توانستند اساس دو تمدن و فرهنگ آریایی مجزا از هم، اما خویشاوند را بنیان نهند. طوایف آریایی هند، تمدن و فرهنگ ودایی و طوایف آریایی ایران، تمدن و فرهنگ اوستایی را پی ریزی کردند.

در این جوامع یک تثلیث طبقاتی در اساس جامعه وجود دارد. جامعه و هم چنین مجموعه خدایان آنها شامل سه مقام هستند که با هم مطابقت دارند. در بالاترین مقام، فرمانروایی به صورت دو کارکرد، یعنی پادشاهی و مقام روحانیت جای دارد. در زیر آن مقام ارتشتاری واقع شده است و سرانجام مقام کشاورزی.

نخستین طبقات اجتماعی در اساطیر هند و اروپائی

یکی از زمینه های مشترک اساطیر هندواروپائی، وجود طبقات سه گانۀ روحانی، جنگاور و تولید کننده در جامعه است. نخست امیل بنونیست متوجه طبقات سه گانه در اوستا شد، سپس دومزیل کار او را دنبال کرد. آنان به این نتیجه رسیدند که فکر طبقات سه گانۀ اجتماعی پیش از تقسیم هند و ایرانیان در جامعۀ مشترک آنان وجود داشته است. این طبقات عبارتند از روحانیان که با واژۀ “آثرَوَن” ravan)өā) نشان داده می شود، جنگجویان را با “رَتئشتر” (( Raөaēštar به معنی ارابه سوار، فارسی ارتشتار نشان داده اند و کشاورزان و دامداران را با “واستریوفشوینت”Vāstrōfšuyant ) ).

نخست امیل بنونیست متوجه طبقات سه گانه در اوستا شد، سپس دومزیل کار او را دنبال کرد. آنان به این نتیجه رسیدند که فکر طبقات سه گانۀ اجتماعی پیش از تقسیم هند و ایرانیان در جامعۀ مشترک آنان وجود داشته است. در موارد فراوانی در اوستا از این طبقات همچون یک قرارداد اجتماعی، مانند گروهها یا طبقات سخن رفته و در این مورد نیز واژۀ مخصوصی برای طبقه وجود دارد و آن “پیشتر” « Pištra » یا همان ” پیشۀ “فارسی است که معادل آن در هند “رنگ” بوده است (Benveniste, 1969 , 279 ).

این طبقات عبارتند از روحانیان که با واژۀ «آثرون» نشان داده می شود. لازم به ذکر است که یک دسته از روحانیان ودائی هم «اَثرَوَن» هستند. جنگجویان را با «رَتئشتر» به معنی ارابه سوار، فارسی ارتشتار و در ودا rathēšthá ، صفت خدای جنگجویان، ایندره نشان داده اند و کشاورزان و دامداران را با «واستریوفشوینت»(Vâstryo-Fšuyant) . تنها در یک مورد در اوستا (یسنا، هات نوزدهم، بند ۱۷) و در متون پارسی میانه از گروه چهارمی، بنام “هوئیتی” « hōiti» یا صنعتگر، در پایین این سه گروه نام برده شده است (اوستا، ۱۳۸۹، ۱۷۶).

امیل بنونیست(Benveniste, 1969 , 279 ) این طبقات را در هند و ایران بدین گونه نشان می دهد:

Iran India
ravanөā۱- ۱-brahmán(brahmana)
۲-Raөaēštar ۲-kšatriya(rājanya)
۳-Vāstrōfšuyant ۳-vaišya
۴-hūiti ۴-šudra

کهنترین اشاره از طبقات جوامع آریایی مربوط به سندی از دربار مصر، متعلق به قرن پانزدهم پیش از میلاد است. دانشمندان اعتقاد دارند که این گونه طبقه بندی در آتن باستان (یکی از مشتقات هند و اروپاییان نخستین) نیز وجود داشته است. این سند مربوط به پادشاهی فرعون “توتموزیس چهارم” (۱۴۱۵ تا ۱۴۰۵ پ.م) است که هرودوت و دیودور آن را نقل کرده اند:

“با گردآوری همۀ زمین در پیشگاه شاهنشاه، از همه بازرسی شد، سربازان، پریستاران، بردگان شاهی، و همۀ صنعتگران را، همۀ زمین و همۀ گله ها، ماکیان و گله های خرد را شناخت، به فرمانی نظامی که مورد علاقۀ سرورش ثاننی بود”

بسیاری از دانشمندان باور دارند که توتموزیس نخستین فرعونی بود که با شاهزاده خانم آریایی میتانی، دختر پادشاهی که نام او مشخصاً اَرتتمه «  Artatama» است، ازدواج کرد (حصوری، ۱۳۸۸، ۴۸-۴۹).

علاوه بر آن در سال ۱۹۰۸ میلادی، ویکنلر (winklr) –خاورشناس آلمانی- در “بغازکوی” «Bogaz-koi » واقع در آسیای صغیر، در نزدیکی آنکارا، به سنگ نبشته هایی بخط میخی متعلق به سدۀ چهاردهم پیش از میلاد مسیح دست یافت. در یکی از متون مزبور نام چهار خدای آریایی: “میترا”، “ورونا”، “اندرا” و “ناسیته” نقر شده است. متن سند کشف شده، عهدنامه ای است منعقد شده میان پادشاه هیتیت « Hittites » ها و پادشاه میتانی «Mitani» که به نژاد و زبان و فرهنگ آریایی وابسته بودند. این سند ثابت می کند خدایانی را که در حدود ۱۴۰۰ سال پیش از میلاد در میتانی می پرستیدند، در هند و ایران نیز ستایش و پرستش می شدند (جلالی نائینی، ۱۳۷۲، ۳).

دومزیل بر پایۀ تحلیل تطبیقیِ اَشکال متنوعِ اجتماعی و اساطیری که در جهان هند و اروپائی اعصار کهن و ابتدایی دیده می شود، نتیجه می گیرد که جامعۀ اصلی هند واروپائی نخستین، پیش از گسستن از هم و گستردن در سرزمین های مختلف، دارای ساختار ایدئولوژیک سه بخشی بودند؛ وعناصری از این ایدئولوژی را میراث داران آن جامعۀ نخستین با خود به سرزمین هایی بردند که سپس اقامتگاه اقوام هند واروپائی شد. علاوه بر این، وی معتقد است که این ایدئولوژی مسلماً فقط هند واروپائی است و در میان تمدن های کهن آسیایی غربی، چین یا هر نقطۀ دیگری از جهان باستان، پیش از مهاجرت و گسترش هند واروپائیان در هزارۀ دوم پیش از میلاد مسیح، همانندی ندارد (بهار، ۱۳۹۰، ۲۳-۲۴).

این ایدئولوژیِ ساختمند سه بخشی، سه خویشکاری کهن اجتماعی- دینی نخستین را در بر می گیرد :

  1. فرمانروایی دو جنبه ای، که در برگیرندۀ بُعد جادویی و بُعد پیمانی یا قضایی بود؛
  2. رزم آوری؛
  3. تولید اقتصادی.

هر یک از این خویشکاری ها خود را در سطوح سازمان اجتماعی- سیاسی و نظام دینی یا اساطیری مشخص می کند (بهار، ۱۳۹۰، ۱۳۷). خلاصه ای از آن چنین است:

خویشکاری ها هندی ایرانی (اوستائی)
۱-فرمانروایی دوجنبه ای۱-طبقۀ اجتماعی وَرونَه varana)) – میترَه (mitra)براهمنه وَهومَنه ( (vohumanah(بهمن) – اَشه a) š(Aآسرَونان
۲-رزم آوری۲–طبقۀ اجتماعی ایندره، مروت ها Maruts) )کِشَتریَه خِشَترَه وئیریه/خِشَثره (شهریور)ارتشتاران
۳-تولید اقتصادی۳–طبقۀ اجتماعی     اَشوین ها و اله سَرَسوتیوَئیسیَه اَمِرِتات – هَئوروتاتواستریوشان

این سه بخشی بودن در بسیاری از حوزه ها بازتاب دارد. داریوش در کتیبۀ تخت جمشید از اهورامزدا می خواهد تا از سرزمین او « در مقابل سپاه دشمن، سالهای سخت و دروغ » محافظت کند (لوکوک، ۱۳۸۱، ۲۷۱). به همین ترتیب در اوستا (وندیداد، فرگرد۷، بند۴۴) نیز سه نوع پزشک وجود دارد؛ پزشکی که با گیاه درمان می کند، پزشکی که با سخن جادویی (مهر) و سرانجام پزشکی که با کارد درمان می کند (اوستا، ۲۸۸- ۷۳۷). گونۀ نخست نمایندۀ کشاورزی، گونۀ دوم نمایندۀ پریستاری، و گونۀ سوم نمایندۀ جنگجویان و قهرمانان است.

در ایران سه آتشکده برای سه گروه یاد شده وجود داشته است : آذر گُشنسب «Goshnasp» ویژۀ شاهان و سپاهیان در آذربایجان، در شهر شیز، آذر فرنبغ « Faranbagh» ویژۀ پریستاران در فارس و آذر بُرزین مهر «Borzinmehr » واقع در ریوند خراسان، که با کشاورزان پیوند داشته است (بندهش،۹۰).

افسانه ای در یشت نوزدهم اوستا بازگو می کند که چگونه جمشید به عنوان مکافات گناهش، از اقتدارش محروم می شود. علامت قابل رویت آن اینگونه بود که خوَرَنه یا “بخت” از او در سه بخش متوالی جدا می شود تا به سه شخصیت متعلق به سه طبقۀ اجتماعی برزگر، جنگاور، و فرمانروا بپیوندد (اوستا، ۱۳۸۹ ، ۴۹۰-۴۹۱).

ایدئولوژی سه بخشی در مجموعه خدایان، به شکلی مستقیم و بدون تغییر در سیاهۀ خدایان و ایزدان نخستین هندی « Para – Indian » میتانی بازتاب دارد : “میترَه” و “ورونَه” ، شهریار عالم و “ایندره” جنگ آور به معنای واقعی، و دو قلوهای “ناسَتیَه” « Nasatyas » یا “اشوین” ها «Asvins » شفابخش، بخشندۀ نعمت و انواع گوناگون سودهای زمینی هستند (دوشن گیمن، ۱۳۸۵ ، ۲۲۸).

کاست ها ( نظام طبقاتی ) درهند

کاست واژه ای است که برای توصیف گروههای مجزا در یک نظام اجتماعیِ شدیداً طبقاتی – خصوصاً جوامعی که ترکیب اجتماعی آن بیشتر به هندوستان شباهت دارد – فراوان به کار رفته است. می توان کاست را نمونه ای از سلسله مراتب جامع انسانی دانست که تحرک فردی را غیر ممکن می سازد و افراد را شدیداً وابسته به انساب خود می کند. عضویت در کاست را رابطۀ خونی و تولد تعیین می نماید. در آیین هندو به نظام طبقاتی اهمیت خاصی داده شده است. تا جایی که نظام طبقاتی جزء مذهب و لازمۀ آن است. آیین هندو که در حقیقت مذهب ملی هندوستان می باشد، دارای یک نیروی بسیار قوی است که به وسیلۀ آن توانسته در مقابل مذاهب و مکتب های فلسفی که با آن تماس پیدا کرده اند مقاومت نماید.

طبقات چهارگانه هندو عبارتند از:

  1. براهمن« Brahman » : روحانی
  2. کشتر« Kshatriya» (کشتری، کشتریّه، چهتر، کهتر) : سپاهی، فرمانروا
  3. ویش « Vaisya» (بیش) : بازرگان
  4. سودرا « Sudra » (شودرا) : کشاورز.

بنابر آیین هندو طبقۀ براهمن از سر برهما خلق شده و این امر کنایه از قدرت این طبقه است. طبق سنن، براهمن ها تنها افرادی هستند که لیاقت فهم و درک کتب مقدسه را دارند. بدین جهت توانستند کتب مقدسه را محفوظ نگهدارند. طبقۀ کشتر از بازوهای برهما پیدا شده و همرتبۀ طبقۀ دوم می باشد. پایین تر از آنها طبقۀ ویش است که از ران برهما بوجود آمده و چهارمین طبقه، شودرا از پای برهما خلق شده است. در خارج از چهار طبقۀ مذکور و مادون آنها، گروه نجس ها هستند. اینان اخلاف همان مردم مقهور و بردگان و یا هندوهایی می باشند که بعللی از قبیل نظام طبقاتی از طبقۀ خود اخراج شده اند و هنوز هم برای پست ترین خدمات، استثمار و بکار گمارده می شوند (اوپانیشاد، ۱۳۵۶، ۹).

هند در اوستا

در اوستا چهار بار از سرزمین هندوستان به نام هندو یاد شده است. ابتدا در فصل نخستین وندیداد، که از شانزده کشور آریایی نام برده شده. در قطعه نوزدهم می نویسد که : “پانزدهمین جای و روستا که من اهورامزدا بیافریدم هپته هیندو( هفت هند: هفت رود ) است …” (اوستا، ۱۳۸۹، ۶۶۳).

نام هپته هیندو در کتاب ودا، پنته سیندو آمده و معنای تحت اللفظی آن “هفتاب” (هفت آب) یا هفت رود است. که از این رودها دو تای آنها خشک شده و پنج تای دیگر باقی مانده که ایالت پنجاب به نام آنها خواده می شود (مشکور، ۱۳۷۸، ۲۹۵).

دوم – در یسنا،هات ۵۷ ، در قطعۀ ۲۹ که در ستایش سروش است، آمده : “تکاورانی که سُروش نیکِ اَشَوَن را می کشند و باد و رزم افزار، فرا رسند. اگر کسی در خاور هندوستان باشد، سروش او را گرفتار کند …” (اوستا، ۱۳۸۹، ۲۲۷).

سوم – در مهر یشت ، در قطعۀ ۱۰۴ نیز از هند یاد شده و آمده است : “ایزد مهر پیمان شکنان را در هر کجای جهان باشند به سزا خواهد رسانید، خواه آنان در هند باشند و خواه در باختر آن” (همان، ۳۷۸).

چهارم – در تیر یشت، در قطعۀ ۳۲ باز از هند یاد شده و آمده است که : “از آن پس، دیگر باره تِشتر رایومَند فَرّه مند از دریای فراخ کرت فراز آید … آنگاه مِه از آن سوی هند – از کوهی که در میانۀ دریای فراخ کرت جای دارد – برخیزد” (همان، ۳۳۶).

نظام طبقاتی در ایران عصر اوستایی

ادبیات دینی ودایی در هند تا حدودی محفوظ ماند؛ اما قسمت بیشتر متون دینی اوستایی در ایران در طول زمان و در پی حوادث گوناگون از میان رفت و آنچه هم بجای ماند به قدمت ادبیات ودایی نیست. از این گذشته کم یا بیش دستخوش تجدید نظر طلبی زرتشتیان واقع شده است. با این همه از نظر تاریخی و فرهنگی و ایران شناسی از اهمیت ویژه ای برخوردار است و میراث ارزندۀ ایرانیان عهد باستان بشمار می آید.

اگر سرآغاز آئین زرتشت را متعلق به دوره ای بدانیم که مشخصۀ آن نبود واحدهای بزرگ سیاسی در مناطق شرق ایران بزرگ بوده است، پی میبریم که چرا در گاهان اثری از سازمان سیاسی واحد و متمرکز به چشم نمی خورد. بنابراین، افق تاریخی همان افق نخستین قرون پس از استقرار قبایل ایرانی، احتمالا در هزارۀ دوم و اول پیش از میلاد یا در آغاز هزارۀ اول پیش از میلاد، در این نواحی است. موقعیت سیاسی و اجتماعی جهان زرتشت، به گونه ای است که تحت سلطۀ اشرافیت ایرانی است. جامعه ای که میان سه طبقۀ آریاها – موبدان، سپاهیان، و شبانان و دامداران – و تحت سلطۀ انجمن های مردان تقسیم شده و اقتصاد آن اساساً بر دامپروری و نیز تا حدی کشاورزی مبتنی است (نیولی، ۱۳۹۰، ۴۲).

بدیهی است که این طبقات و اعضای ایشان در هند و ایران به یک نام نامیده نشوند. اما با وجود تمایزات واژگانی، نقش و کارکرد یکسانی داشتند. روشن است که ریشه های چنین تکامل مستقلی را باید در پیشه های معین جستجو کرد که ضرورت حضور داشتند، نظیر حرفه های اقتصادی، جنگاوری، مذهبی.

در متون دینی پایه گذار این سه طبقۀ اجتماعی جمشید است. در دینکرد هفتم، فصل نخست، بندهای ۲۰ الی ۲۴ دربارۀ جمشید و چهار طبقه اجتماعی چنین آمده است : ” و آن (فرّ) در زمان دیگری در هنگام هم سخنی با اورمزد، به جم پسر ویونَگهَان رسید، وچون او چهار طبقۀ اجتماعی مومنان را که عبارتند از طبقۀ موبدان، جنگجویان، کشاورزان و صنعتگران پذیرفت، [از آن پس] این چهار طبقه وجود دارد… (دینکرد هفتم، ۱۳۸۹، ۲۲۱).

در اوستا غالبا از سه طبقه نام برده شده است. فقط در یک جای اوستا (یسنا، هات نوزدهم، بند ۱۷) از طبقۀ چهارمی به نام هوئی تی « Huiti»، در پایین این سه گروه یاد شده است، که همان طبقۀ پیشه وران یا دَستوَرزان است (اوستا، ۱۳۸۹، ۱۷۶). در پهلوی هوتوخش آمده است، که منظوراهل حِرَف و صنایع و پیشه وران است.

طبق نظر دانشمندان، جامعۀ ایرانی به شکل سه طبقۀ نخست شناخته شده است، و گروه چهارم تازه است، زیرا در اوستا نامی از آن برده نشده، بلکه در نوشته های فارسی میانه آمده است.

در اینجا به معرفی این سه طبقه که در اوستا آمده است می پردازیم:

۱)     آثرَوَن «Āөravan» ، پیشوایان یا روحانیان (یسنا، هات ۱۱، بند ۶ – هات ۱۳، بند۳).

۲)     رَثه ئِشتَر«Raөaeštar »، ارتشیان یا رزمیان (یسنا، هات ۱۱، بند ۶ – هات ۱۳، بند۳).

۳)     واستریُو- فشویَنت « Vâstryo-Fšuyant » ، کشاورز دامدار، کشاورز گله دار(یسنا، هات نوزدهم، بند ۱۷ )، منظور کشاورزانی هستند که به کار دامداری و گله داری نیز می پرداخته اند (اوستا، ۱۳۸۹، ۱۵۱-۱۵۸-۱۷۶).

نتیجه

تقسیم جامعه به طبقات مختلف و تخصصی شدن کارها نشان دهندۀ پیشرفت جامعه بوده است. این تقسیم بندی بیشتر در جوامع آریایی دیده شده است، به ویژه در هند و ایران باستان. بدین ترتیب طبقات مردم از یکدیگر متمایز شدند. گروه روحانیان و پرستشگران که به ستایش و نیایش مشغول بودند، گروه ارتشیان، که پاسداری از مرز و بوم و تختِ سلطنت بر عهدۀ شان بود، گروه کشاورزان و دستورزان، که به کشاورزی و صنعت مشغول بودند.

در ایران با وجود آنکه در زمان ساسانیان سخت گیریهای بسیار برای جلوگیری از ورود مردم عادی به طبقات بالای جامعه، یعنی طبقات موبدی و دبیری و سپاهی می شد، مردم طبقۀ کشاورز و دستورز به تناسب فعالیّتی که می کردند، دارای زندگی مرفه بودند و از آسایش برخوردار بود. برای نمونه در یسنا، هات ۱۲، فقره ۳ آمده است: “من آزادی رفت و آمد و آزادی داشتن خانه و کاشانه را برای مردمانی که با چارپایان خویش بر این زمین بسر می برند، روا می دارم“.

همچنین در اوستا به نکاتی برمی خوریم که در آن جایگاه شاه و ارتشتار و موبد و برزیگر و کارگر در برابر خداوند مساوی است. برای نمونه در هوم یشت چنین آمده است: “هَوم را نیایش می کنم که منشِ درویش و توانگر را یکسان بزرگ می کند. هَوم را نیایش می کنم که منش درویش را چنان بزرگ می کند که او به آرزوی خویش برسد“.                                                  نویسنده : توفان رودبارکی – کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان

منابع و مآخذ

  1. اوستا، ۱۳۸۹، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران: مروارید.
  2. اوپانیشاد، ۱۳۵۶، ترجمه سید محمد رضا جلالی نائینی، تهران: طهوری.
  3. بهار، مهرداد، ۱۳۹۰، ادیان آسیایی، تهران: چشمه.
  4. جلالی نائینی، محمدرضا، ۱۳۷۲، گزیده های سرودهای ریگ ودا، تهران: نقره.
  5. حصوری، علی، ۱۳۸۸، سرنوشت یک شمن از ضحاک به اودن، تهران، چشمه.
  6. دوشن گیمن، ژاک، ۱۳۸۵، دین ایران باستان، ترجمۀ رویا منجم، تهران ، علم.
  7. دینکرد هفتم، ۱۳۸۹، ترجمه محمد تقی راشد محصل ، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
  8. فرنبغ دادگی، ۱۳۹۰، بندهش، ترجمۀ مهرداد بهار، تهران: توس.
  9. لوکوک، پی یر، ۱۳۸۱، کتیبه های هخامنشی، ترجمه نازیلا خلخالی، تهران: فرزان روز.
  10. مشکور، محمد جواد، ۱۳۷۸، «طبقات مردم در ایران باستان» ، نامۀ باستان ، تهران: پژوهشگاهعلوم انسانی و مطالعات فرهنگی.
  11. نیولی، گراردو، ۱۳۹۰، از زرتشت تا مانی، ترجمه آرزو رسولی (طالقانی)، تهران: ماهی
  12. ۱-Benveniste, Levocabulaire instutition indo-europeennes ,paris,1969.                                                                       

7 Replies to “بررسى طبقات اجتماعى سه گانه در جامعه هند و ایرانى”

  1.  

    آیا نظام اجتماعی طبقاتی ایران در زمان ساسانیان هم محصول همین نظام طبقاتی هند و اروپایی بود که شما نوشته اید؟ یعنی ایرانیان از آن اقتباس کرده بودند؟

  2.  

    اردشیر بابکان، موسس سلسله ساسانی، از همان ابتدای کار دین زرتشتی را به عنوان دین رسمی کشور معرفی کرد و سخت از آن حمایت کرد. بدین ترتیب وی سعی بر آن داشت تا جامعه ای را پی ریزی کند که شبیه به آن چیزی باشد که در اوستا توصیف شده بود .
    به نظر میرسد که تقسیم جامعه به طبقات مجزا نیز اقتباسی از اوستا بوده باشد. ضمنا متون دینی اوستایی نیز حاصل تفکرات جامعه هند واروپایی بوده است.
    متشکرم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.